جوشن کبیر

تو پیدایی و من پنهان تو را می جویمت

تو خود اینجایی و من دربه در می پویمت

تو در هر دم هویدا و من در بازدم می بویمت

تو در جانی و من با چشم سر می بینمت

تو عین وصلی و من بی امان می خواهمت

تو در پیوستی ومن در جهان می کاومت

تو دریایی و من درقطره ای می نوشمت

تو تصنیفی و من در سازها می خوانمت

تو درمانی و من در درد ها می نالمت

تو پروازی و من در آشیان می کاهمت

تو امروزی و من در آتیه می سازمت

تو در من هستی و من در سماء می بارمت

تو نقش گنجی و من با کلید عشق می یابم تو را

تو ناجی من و من غرقه در خواهش می آمیزم تو را

/ 2 نظر / 7 بازدید
سورملینا

ماهیان ندیده غیر از آب پرس پرسان ز هم که آب کجاست؟!

محمد

ه دل گفتم که گر مرحم تو می خواهی شفایی از برای زخم پنهانت تو می خواهی و گر گم کرده ای درب طبیبت را اگر درمان ز نااهلان تو می خواهی تو زخمت را بر عقل و خرد کالبد شکافی کن اگر هم درد و هم درمان تو می خواهی بگفتا دل که من خشنود از این آلوده خویشم تو خودرو گر چنان احوال پا بر جا تو می خواهی