هم درد و هم درمان

دردهایم را در گوشه گوشه وجودم پنهان می کنم

تا مبادا هوس دزدیدن آن ها آرزوی نامحرمی گردد

نه اینکه برایم عزیزند، نه، نه اینکه به ذات ارزشمندند، نه

فقط به این دلیل که تنها بخشی از وجودم هستند که تو،  در آن ها حضور داری

و اینگونه من تو را دردمندانه با خود به آغوش می کشم

و هر روز خونابه این زخم همیشه تازه را می بندم، شاید که بهبودی حاصل شود

شاید که معجزه ای رخ دهد در ترمیمِ آنچه هست و نباید باشد و آنچه نیست و می بایست بود

وبرای من خسته از این درد، چه درمانی بهتر از همین بودِ تو، حتی در دلِ  درد

/ 3 نظر / 17 بازدید
ح

سلام. اگه کتاب راز موفقیت آنتونی رابینز یا غیرممکن ها یا زندگی نامه ی استیو جابز یا هر کتاب دیگه ای درباره ی قدرت روحی انسان در تغییر همه چی و نقش تصمیم های توقف ناپذیر هر انسانی در زندگیش رو مطالعه کرده باشین که ممئنا مطالعه کردین اون نظررو بیشتر قبول می کنین.

مهناز

به نظر میرسد شما چیزی یا کسی رو از دست داده اید و حال افسوس از دست دادنش را می خورید چرا از دستش داده اید ؟

مرتضی

ساحل دریای زندگی من پر شده از صدفهای تنهائی کودکی می بایست تا بردارد باز سنگین حسرت را حسرت دیدن فردائی که از تو به یادگار برای قلب پاره پاره ام ماند.