انتخاب

تو زندگی ما آدما خیلی چیزا هست که به همین یک لغت به نظر ساده مربوط می شه

انتخاب می کنی که بری یا بمونی ، شاد باشی یا ناراحت باشی و همینجوری هزار و یک چیز دیگه که راجع بهش مخیری .

بعضی چیزای دیگه هم هست که به ظاهر انتخابی نیست البته یادتون باشه دارم می گم به ظاهر . هیچ کدوم از ما محل تولدمونو خودمون نمی تونیم انتخاب کنیم یا حتی پدر و مادر مونو و یا ژنمونو . حتی تعویضش هم برامون سخته عده ای از روانشناسا تاثیرات سوء مهاجرت رو ، مخصوصا در سنوات اولیه اون معادل از دست دادن یا مرگ عزیزان درجه یک می دونند.

اینا رو گفتم که به کجا برسم اگه گفتین ؟ آهان به اینجا که آدم با انتخاب خودش اصلا به خاطر داشتن اختیار انتخاب کرده و هبوط کرده رو زمین .  بعد حالا نشسته این وسط هی دو دستی می کوبه تو سرش که ای داد بیداد عجب غلطی کردم ..

اصلا هم به این فکر نمی کنه که مادرت خوب ، پدرت خوب به جای اینکه هی بشینی اینجا و زار بزنی یک کم فقط یک کم اون مغز فندقیتو به کار بیانداز تا دچار فراموشی و نسیان نشی و شاید یادت بیاد که چی بر سرت گذشته و چه جوری شده که این انتخاب رو کردی و پاتو گذاشتی تو این کره خاکی .

ببین بحث از یک انتخاب ساده به کجا ها کشیده شدا. می خواستم کلا اینو بگم که یک جاهایی اونقدرا هم قدرت انتخاب نداریم یعنی به طور ظاهری و فیزیکی نداریم .خب پس مجبوریم چی کار کنیم ؟ به همونی که هست بسازیم و انتخاب کنیم که شاد باشیم . چون می دونید چیه ؟ راه دیگه ای نداریم چون خیلی چیزا مثل قوانین حاکم بر کائنات زورکیه ، این همون جبره که ازش اسم می برن و اتفاقا من درسشو تو دبیرستان خیلی دوست داشتم و چقدر خوبه که هست چون معلوم نبود اگه این قوانین هم اختیارش می افتاد دست ماها چه بلاهایی که بر سر خودهامون نمی آوردیم .

/ 1 نظر / 6 بازدید
سورملینا

یاد انتخاب واحدهای دانشگاه افتادم. بیست واحد میذاشتند جلومون به اجبار، اونوقت می گفتند از بین اینها، مختارید که انتخاب کنید. اونوقت اگه شما میخواستید اون ترم بیست واحد بردارید، مجبور بودید همون بیست واحد رو بردارید. در واقع اجبار واحد بود نه انتخاب واحد!!!! [چشمک]