عجوز دنیا

زندگی اجتماعی این روزا بسیار سخت و پیچیده شده، جوری که بعضا آدم رو تحت فشار شدیدی قرار می ده و آدم ترجیح می ده که تنهایی رو به جون بخره و دور همه رو یه خط بکشه. ولی خب بعد فکر می کنی می بینی که انسان اجتماعی آفریده شده و نمی شه که بشینی تو غار تنهایی خودت و زندگیت رو بگذرونی، هر چند که این تنهایی شرف داشته باشه به هزاران هزار بودن ها .

قصه این نیست که از آدما خسته باشی یا بدت بیاد نه، همه آدما واسه خودشون دردای خودشون، ضعفا و قوتای خودشون رو دارن، تو محتاجشون نیستی اونا هم به تو نیازی ندارن، ولی اینکه بودن باهاشون چرا اینقدر سنگین شده این روزها، همچنان که تحمل تو برای دیگران، این خود داستان جدائی است.

و تو می مونی این وسط که چه استراتژی رو باید تو زندگیت در پیش بگیری از طرفی رفت و آمد با آدما برات سخت  و آسیب رسان شده، از طرف دیگه ذاتا آدم اجتماعی هستی و بودن بین آدما رو دوست داری، از یه طرف همه عشقت خلوت و تنهایی و رها شدگیه از طرف دیگه نیازهایی داری که فقط با بودن تو اجتماع رفع و رجوع می شه.

کاش می شد که ما آدما بدون آسیب رسانی به هم، به طبیعت، به ذات می تونستیم زندگی کنیم، اگه ذره ای انصاف تو وجود تک تک مون بود، اگه ذره ای شرف بود، اگه زیر آب همو نمی زدیم، اگه سعی می کردیم همدیگه رو درک کنیم، اگه حسود نبودیم، اگه چشممون به مال و ناموس و زندگی همدیگه نبود، اگه یه کم فقط یه کم فضولیامون رو کنترل می کردیم، تو کارای هم دخالت نمی کردیم، هر چی واسه خودمون می پسندیدیم واسه دیگران هم، دنبال نردبون ساختن از دیگران برای خودمون نبودیم، می دونستیم که درد یه آدم دیگه درد منم هست و تو یه زمان ، یه مکان و موقعیت دیگه ای مشابهش رو تجربه خواهم کرد و اینکه می دونستیم نعمتای این دنیا فراوونه و وسیع و بی نهایت، درست به اندازه تک تک ما و اصلا لازم نیست که واسه یه موقعیت شغلی، همسر، پول و خیلی از دارایی های دیگران حرص بزنیم و ناراحت باشیم و همه اینا می تونه برای همه ما وجود داشته باشه.

می دونین چی می شد، دنیا گلستان می شد، همون مدینه فاضله ای که سعدی به شعر درآورده. و چقدر نزدیکه این بهشت و چه عطر خوشی از بوستان به مشام می رسه، فقط کافیه چشممامون رو ببنیدیم و چشم دلمون رو باز کنیم تا ببنیم آنچه رو که هست و ازش غافلیم و آنچه رو که نیست و مثل عجوزه همش بهش خیره ایم.

/ 2 نظر / 12 بازدید
eli

خیلی زیبا بود... کاش ما ادم ها فقط و فقط همومیفهمیدیم همین...

عليرضا صائبي

دنيا زير و بم و فراز و نشيب داره ... اين احساس تا تولد اميد بعدي مزاحم زندگي هر كدوم از ما خواهد بود به اشتباه البته ... مي‌دونيد ... فكر ميكنم اينكه ديگران رو مزاحم بدونيم يا بهشون توجه كنيم انتخاب ماست. اينكه از تفكراتشون آزار و آسيب ببينيم يا باهاشون طوري زندگي كنيم كه بهمون تكيه كنن انتخاب ماست. شايد خيلي بستگي به اين داشته باشه كه ما چقدر پوزش پذيريم ... چقدر عيادت مي‌كنيم ... اصلا چقدر تفقد و توجه به دور و بريامون داريم. تنهايي ارتباط آدم رو با دنياي اطرافش كم و كم رنگ ميكنه و از خودش يك حامي مي‌سازه و دائم القاء‌ميكنه كه تنها همدمت منم در حاليكه اشتباهه. فكر ميكنم خوب ديدن ديگران يك انتخابه كه با سرويس دادن به ديگران شروع ميشه ... با دوست داشتن و دوست داشته شدن ... نه اينكه بخوام فقط حرف قشنگ بزنم ... خدا ميدونه كه به حرفهام اعتقاد دارم ... كافيه كمي با ديگران بلندبلند فكر كنيم (صميميم باشيم) كافيه كمي بهشون خدمت كنيم براشون كارهايي انجام بديم كه اگه انجام نديم هم چيزي نميشه اما انجام دادنش احساس خوبي بهشون ميده و از همه مهم‌تر احساس خوبي به خودمون ميده ...