شهرت ، قدرت ، ثروت بی ظرفیت = خفت

تو خانواده ای بزرگ شده ام که شعار مادرم همیشه این بوده که دخترم سعی نکن آدم مشهوری بشی حتی سعی نکن زیادی پول دار باشی چون اون موقع تو آزمایش سختی گرفتار می شی.

از اونجائیکه جاه طلب بوده و هستم همیشه این حرف برام ثقیل بود وبعد این حرفها با مامانم حرفم می شد که اینجوری تو جلوی جریان پیشرفت رو می گیری و شروع می کردم به بلغور کردن همه مطالبی که جسته و گریخته از کتاب راز و هزار و یک کتاب دیگه خونده بودم.حالیم نبود که بعضی وقتها تجربه پشت موهای سفید مادرم می تونه خیلی با ارزش تر از صد تا کتاب و مقاله و تز باشه.

امروز خوشحالم از اینکه هنوز سایه مادرم بالا سرمه و اینو فهمیدم و خوب جوری هم فهمیدم.

امروز جای مادرم رو یک دوست گرفته بود منو کشید کنار و گفت : "هی دختر جان داری کجا می ری"

وحرفش دقیقا مثل آبی که روی آدم خوابیده بریزند بیدارم کرد.درد داشت و ازاونجائیکه آدم خوابالو و تنبلی هستم خیلی بیشتراز حد معمول دردم اومد ، ولی خب ارزششو داشت.

امروزه خیلی از آدمها رو دوروبرمون می بینیم که تو این وضعیت گرفتار شدند : مدیر های سفارشی ، مجریان سفارشی ، ثروت های باد آورده . ولی احتیاج به تجسس و دقت زیادی نداره تشخیص انسانهایی– دارم می گم انسان و منظورم دقیقا همین واژه است نه مشابهش – که ظرفیت شهرت ، قدرت و ثروت رو داشته اند و به بهای بدست آوردن اینها شرافت ،اخلاقیات و احساساتشون رو بازیچه قرار نداده اند.

و امروز فهمیدم چه مرز باریکی است بین ظرفیت و خفت که به راحتی می تونه شکسته بشه و یک عمر شرافتت رو بر باد بده.

و از تو متشکرم ای دوست.

/ 1 نظر / 63 بازدید
سورملینا

فرناز جون. کلا به نظر من همه زندگی لبه تیغه. همیشه باید مواظب همه چی بود. هرچی هم آدم سنش بالاتر میره, محافظه کار تر میشه. من خودم اینو خوب حس میکنم که به نسبت چند سال پیش درصد احتیاطم خیلی بیشتر شده.[چشمک]