تئوری برای همه چیز

می خوام دعوتتون کنم به تماشای یه فیلم خوب. فیلمی که تو رده بندی فیلمی من ممکنه تو درجه آ قرار نگیره ولی قطعا از بابت داستان فیلم و شخصیت اصلی و هدف ارائه شده درجه خوبی رو به دست میاره.

فیلم، داستان زندگی یه پروفسور قرن معاصره که بسیار تئوری های چالش برانگیزی رو مطرح می کنه. تئوری هایی که شاید پذیرشش برای خیلی ها ساده نباشه، ولی همونطور که تو فیلم هم به جد بهش اشاره می شه کاملا به وضوح بیننده درک می کنه که شاید پروفسور داستان، قلبا به چیزی ورای باور عموم رسیده که تئوری چالش برانگیزی چون نفی آغاز آفرینش و نفی خدا رو مطرح کرده، هر چند که در سکانس های پایانی فیلم مدام به این نکته اشاره می شه که خود ایشون هم دیگه علاقه ای به دفاع از تئوری های بدوی خودش نداره.

محوریت فیلم با وجود بار علمی و شهرت این دانشمند بر روی زندگی خانوادگی و شخصی او می گذره. آشنایی و ازدواجی بر پایه عشق. عشقی رویا گونه که همه جوون ها آرزومندش هستند. مردی که توجه صددرصد به زنش داره و زنی که تا آخر وفاداره و دست از مراقبت نمی کشه. مرد و زنی که این روزها شده آمال همه جوون های کشور و شاید هم دنیا.

لحظه های بریدن هم هست جایی که زن به علت شرایط سخت زندگی مشترک و بیماری فلج همسرش خسته است ولی باز هم ادامه می ده و مرد هم درک می کنه این عشق رو و تنها چیزی که زن رو با همه دشواری های زندگش مشترک وفادار نگه می داره همین درک متقابله.

و جوون دیگه ای که به شدت دلبسته زن این دانشمند می شه و انسانی به معنای تام انسان و شریف. کسی که در لحظات سخت، وارد زندگی این خانواده 5 نفره می شه و هدفش تنها کمکه و جایی که می بینه ممکنه زن رو از شوهرش جدا کنه یا گمان های بدی ایجاد بشه بسیار مردانه خودش رو کنار می کشه.

و باز در سکانس های پایانی می بینیم که چقدر کائنات جواب عشق رو با عشق و به خوبی می ده. زنی که این همه گذشت کرده و عاشق شوهرشه با رضایت همین همسر به سوی مردی کشونده می شه که می تونه باهاش زندگی بهتر و راحت تری داشته باشه و مردی سر راهش قرار داده می شه در پاسخ به همه خوبی های بی منتش( و آیا این چیزی جز همون قلمانی که بهش وعده داده شده) و دانشمند هم پرستاری براش فراهم می شه که با وجود اینکه سنش از او بسیار کمتره ولی کامل عشق وارزش وجودی او رو درک می کنه.

و در تمام صحنه های فیلم عشق حضور داره، زندگی حضور داره، امید هست و آیا همه این معانی چیزی جز وجوده حقه. حقی که از نظر من به راستی استیون هاپکینز تونسته اون رو مشاهده کنه و دیگه اصلا حائلی نیست برای اثباتش. مرد بزرگی که سرنوشتش به مانند بسیار دیگه ای از بزرگان با کمبودی اساسی شروع و به خلاقیتی عظیم منجر شده.

و چقدر مایه خرسندیه که این بار به موقع تر به داستان چنین بزرگانی پرداخته شده، یعنی زمانی که هنوز ایشون در قید حیات هستند.

/ 1 نظر / 5 بازدید
عزیزمحمدی

درود بر بانو ، راسیتش هیچ دوست ندارم این فیلم را ببینم ( چون خیلی احساساتی هستم و ... و اذیت میشم ) من بر این باورم که عشق و قلب و ... فقط برای یک نفر و یک شخص است حتی اگه اون شخص و نفر فلج و بیمار و ... باشه باید تا آخرش رفت و بود و این خود خواهی است و دور از انسانیت است که حتی در بودن یار و موقعی که نیاز شدید به رابطه احساسی و روانی و عاطفی دارد بگذاری و بروی ! این دیگر عشق نیست ! و چقدر هم بد که در قید حیات بودن خود دانشمند داستان زندگی و ( به نظر من شکست عشقی و فنا شدن ) را ساخته شده و شاید هم خودش دیده باشد !!! جز عذاب و یاد آوری گذشته خوب و در حال حاضر بد و بیمار بودنش چیزی برایش نداشته است . ( البته ببخشید که نظر شخصی خودم را اینقدر واضح گفتم و ... )