متهم بی گناه

امروز هم از اون روزها بود که خیلی داغون بودم، صبح رفتم سرکار ولی می دونستم که دیگه از فردا نباید برم و دوباره همه زندگیم آوارشده بود روی سَرم. خاطرات و سرخوردگی محل کار قبلی، زندگی مشترک از هم پاشیده و کابوسی که هر روز و هرروز برام وحشتناک تر می شه. دارم یواش یواش می ترسم، حالت یه محکوم به حبس ابد که دیگه هیچ امیدی به آزادی نداره، انگیزه هاش مرده ان، اشتیاقش فرونشسته و اون کورسوی نوری هم که ته دلش همیشه همیشه روشن بوده داره به تاریکی گرائیده می شه.

خدا روشکر که هنوز سلامتم، از لحاظ جسمی منظورمه. بعد که مدیریت باهام صحبت کرد و گفت که دیگه نباید برم اونجا، با وجود اینکه انتظارشو داشتم ولی باز ناراحت شدم خب. آخه به همکارام تو همین یه هفته عادت کرده بودم. همه متولدهای دهه 60 بودن حتی خود مدیر عامل هم فکر کنم یکی دو سالی بزرگتر بود. به خاطر همین کم سن وسالی و کمتر درگیر شدن بامشکلات و مسائل زندگی همه شاد بودن و محیطی بود که من واقعا بهش احتیاج داشتم. فقط مشکلی که وجود داشت این بود که من زیادی واسه اون مجموعه پیر بودم و اینکه تو رشته تحصیلی ما یعنی رایانه نمی شه که هم پیر باشی هم باتجربه و هم جوون تری رو پیدا نکنی که از لحاظ فنی ازت جلوتر نباشه، این خیلی طبیعیه و هر چی هم که بدویی باز عقبی و تجربت زیاد به کار نمیاد و خب من عقب موندم از همه چی کارم، تحصیلاتم، زندگیم و ...

بعد که از شرکت اومدم بیرون از اونجایی که روز بود و گرم، نمی شد پیاده روی کرد. تنها کاری که تونستم بکنم این بود که برم باشگاه رو تردمیل بدوم. دیگه حتی گریه ام هم نمی اومد تا یه کم آروم تر بشم.

خودم می دونم مشکل اصلیم کجاست. ولی خب آدم از خودش که نمی تونه فرار کنه من هم اینجوریم دیگه زیادی مسئولم وتو همه چی خودم رو مقصر می دونم، نه شرایط و نه دیگران. اینه که بهم فشار میاد اساسی.

البته از دیگران انتظار دارم که کوتاهی هامو بهم بگن، چیزی که تو این چند وقته به همه التماس کردم تا بگن، همسر سابقم، همکارام، رئیسم، دوستام. اینکه کجای کارم می لنگیده که به اونجایی که می خواستم نشد برسم.

خیلی ها خودشون رو اینجور آروم می کنند که شاید قسمت نبوده، حکمت بوده و ... ولی با اینکه با تمام وجودبه این مساله ایمان دارم که هر چیزی در زمان مناسب خودش برام رخ می ده و خواهد داد. ولی خب گاها کم میارم چون واسه خیلی کارها و خیلی چیزها زمان محدوده وتو یه بازه زمانی خاصی معنا می ده و بعد اون فقط حسرت می مونه و عشق از دست رفته ... و نمی دونم کجا چه کوتاهی کردم که باید اینجوری درد بکشم و تک تک استخوون هام برای این رشد تَرَک برداره.

خونه که رسیدم شبکه 4 مستند جالبی رو پخش می کرد با عنوان "پس از بی گناهی". جریان 5 متهم به حبس ابد بود که به اتهامات ناجوری زندانی شده بودند، همه 5 زندانی تو رنج سنی بین 27 تا 37 به نظر می اومدن و همه مَرد. یکیشون یه افسر پلیس بود، یکیشون دانشجو، یک دیگه یه آدم معمولی و اون یکی پدر دو تا پسر. برای بیشترشون حدود 10 سال طول کشیده بود تا بی گناهیشون تو دادگاه ثابت بشه. تازه بعد هم که آزاد شده بودند سابقه کیفریشون از پروندشون حذف نشده بودو هیچ عذرخواهی هم بابت این اتهام و زندان بی دلیل ازشون صورت نگرفته بود نه حتی پشتیبانی برای برگشتنشون به زندگی عادی و پیدا کردن کار.

فکرش رو هم که می کنی وحشتناکه ودنیا اصلا عادلانه نیست و تو لزوما واسه همه چی مقصر نیستی دیگران هم شاید نیستند ولی سخت فهمیدنش که چرا و واقعا چرا ولی خب باید بی چرا پذیرفت(دوباره جبر). البته همیشه یه عقیده ای رو داشته ام "اینکه آدم بی گناه تا پای چوبه دار می ره ولی دار زده نمی شه" ولی خب هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که بعضا هزینه تا پای چوبه دار رفتن می تونه چقدر واسه زندگی آدم سنگین باشه، تا جایی که تا آخر عمر آدم رو تحت تاثیر قرار بده. همونطور که واسه این زندانی ها بوده، خیلی هاشون از دست جامعه عصبانی بودن و این خشم پنهان ناخودآگاه به جامعه برگردونده می شه. اتفاقا دیروز هم شبکه 3 مصاحبه ای با آقای حامد بهداد رو پخش می کرد و ازشون خیلی رک پرسید که خیلی ها می گن تو عصبانی هستی و جواب خیلی هوشمندانه ای داد و گفت : این یه انعکاسی از اجتماعه و به نظرم درست می گفت. نمی گم حق داریم پرخاشگر و عصبانی باشیم نه. ولی خب خیلی مسائل و مشکلات اجتماعی که حل نشده باقی بمونه می شه مثل آتیش زیر خاکستر.و من عصبانی می شم، تو عصبانی می شی و اگه جبهه ای که آرومه زورش به این جبهه عصبانی ها نرسه جامعه تبدیل می شه به بمب متحرک که سر هر چیز کوچیکی هر کی به هر کی می پره و پرخاش می کنه.

خلاصه اینکه بعد این مستند کلی حالم خوب شد. اینکه حالا خدا روشکر حداقل تو زندگی متهم بی گناه نشدم، چون خیلی بیشتر از خیانت از دوست دیدن برای آدم فاجعه باره.

 

/ 8 نظر / 10 بازدید
ahmad

جالب بود. شکر که الان خوبید. اصولا برهر واقعی هرچند دردناک باشد، اگر"زمان" بگذرد آرامش حاکم می شود

کاوان

با تمام وجودبه این مساله ایمان دارم که هر چیزی در زمان مناسب خودش برام رخ می ده و خواهد داد. منم باور دارم چیزها به وقتش رخ میدن.

سورملینا

آخه بقیه چه جوری بگن اشکال کارت کجاست در حالی که از پس زندگی خودشون برنمیان؟ هرکی خیلی مرد باشه، شلوار خودشو بکشه بالا. من یکی که تو کار خودم مونده ام!!![نیشخند] بهترین ها رو واست میخوام![قلب]

Mohammad Ramezani Pour

با سلام به سایت ما نیز سری بزنید شاید مطالبی که میخواهید بدست آورید. جهت آمار بازدید و کسب رتبه با سایت پاتوق شهر تبادل لینک کنید.(وقت چندانی نمی گیرد.) آدرس سایت = http://www.patoghshahr.ir آدرس تبادل لینک = http://www.link.patoghshahr.ir موفق باشید!

نگین

سلام بلاگتون رو دیدم مطالب خوبی داشت ازش استفاده کردم اگه دوست داشتید از وب سایت ما هم دیدن کنید مطالبش راجع ساختمان هوشمند هستش مثل بیاری گیاهان و تغذیه حیوانات خانه هوشمند دسترسي و كنترل از راه دور خانه هوشمند سیستم های صوتی و تصویری خانه هوشمند کنترل روشنایی خانه هوشمند و .. اگه از مطالب وب سایت ما خوشتون اومد لطفا مارو لینک کنید ممنون که به من سر میزنید http://mehestan.org

نگین

سلام بلاگتون رو دیدم مطالب خوبی داشت ازش استفاده کردم اگه دوست داشتید از وب سایت ما هم دیدن کنید مطالبش راجع ساختمان هوشمند هستش مثل بیاری گیاهان و تغذیه حیوانات خانه هوشمند دسترسي و كنترل از راه دور خانه هوشمند سیستم های صوتی و تصویری خانه هوشمند کنترل روشنایی خانه هوشمند و .. اگه از مطالب وب سایت ما خوشتون اومد لطفا مارو لینک کنید ممنون که به من سر میزنید http://mehestan.org

برده ولی آزاد

فکر به اینکه دیگران چرا از من برترند را جز در نادانی خود نمی توان جست. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام آرزوی روزی خوب برای پایانی بهتر برایتان دارم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] باید گرفته شود تا که قدر دانسته شود قدر جاده هموار به چشم نابینا دانسته شود موفق باشید همراه همیشگی امیدوارم روزی به خود بودن افتخار شود نه دیگران شدن. پیشاپیش ممنون از حضورتون

پـــیـــرمـــــــــردی 24 ســـــالــــه

سلام بانو متشکر از وقتی که صرف کردید و بی نهایت سپاسگذارم عزیز اما گوشه وب را می خواندید متوجه می شدید که من لینک نمیکنم.فداتون. چه دعا بهتر از اینکه خدا پنجره باز اتاقت باشد[قلب]