این من خسته

وقتی خسته باشی و از اون بدتر تنهام باشی دیگه نمی دونی که چی کار کنی تا بتونی بار این هر دو رو به دوش بکشی .اول از روش های آرامش بخش استفاده می کنی کمی موسیقی و ریلکس بعد می بینی جواب نگرفتی می ری پای کامپیوتر می شینی و اول کار می ری یک سر توی سایت ها می زنی ، یک دوستت عروسی کرده یکی دیگشون عزای مادرشو داره اون یکی تولد بچه اشه ، یکی از دوستای قدیمی رو پیدا می کنی که ازدواج کرده و تو عکس خوشحال به نظر می آد خلاصه بعد از کلی پرسه زدن و پیغام تبریک و تسلیت و شاد باش و بی خیال باش ، می بینی بازم گیری یک جای کار می لنگه .. یکی ازدوستات آنلاین می شه باهاش چت می کنی ولی از اونجایی که دل و دماغ نداری با یک شوخی کوچیکش حالشو می گیری وبنده خدا رو اوتش می کنی .

بعد بی خیال سایتها و موسیقی و همه این آت و آشغالها می شی می گی بشینی بنویسی هر چی به مخت فشار میاری نوشتنت نمیاد اصلا هر فکری از اول بچگیت تو ذهنت مرور می شه الا چیزی که بشه نوشت که شاید آرومت کنه و بشه که نفست برگرده .

نخیر فایده ای نداره ظاهرا .می ری سراغ تلفن .فکرشو که می کنی حوصله هیچ کس رو هم نداری تا بهش زنگ بزنی همه حرفهای تکراری و بی سر وته ، شاد بودن های مصنوعی و خوشبختی های ساختگی و .. وسوسه می شی بری یک غذای توپ درست کنی و تا حد انفجار بخوری تا شاید آروم بگیری ولی نه فایده نداره جواب نمی ده راه گلوتم بسته است .

بی خیال همه این خزعبلات می شی و می ری لم می دی رو کاناپه وسعی می کنی کتاب نصفه ای رو که شروع کردی تمومش کنی "وضعیت آخر" عجب اسم غلط اندازی هم داره

یکی دو صفحه ازش می خونی بعد پرتش می کنی گوشه اتاق .حالت از هر چی بحث روانشناسی به هم می خوره و احساس می کنی داری هر سه تای  "کودک" و "والد" و "بالغ"  رو  بالا میاری .

آخر سر خودتو می سپاری به یه دنیای دیگه دنیایی که واقعا وجودداره و 8 ساعت رو توش زندگی میکنی ، آره شاید اینجوری یک کم آروم تر بشی .فردا حتما بهتری وقتی خسته و زار نیستی.

/ 0 نظر / 6 بازدید