وقتی روشنفکری هم مد بشه !

هیچ وقت باکسایی که خودشون نبودن یا حسود بودن یا چاپلوسی می کردن مشکل نداشتم، ولی نمی دونم تازگیا چی شده که یه عده ای بدجوره رو اعصابمن و حتی تازگیا با یکی از نزدیک ترین دوستام سرهمین مساله به هم زدم. این جمعیت خودروشن فکر پندار و مدعیان مسیر سبز سعادت وخوشبختی و مثبت اندیش پنداران. وای کشتن منو.

 تا یه درددل از دهنت درمیاد، یا یه حرف اشتباه که حالا خودتم می دونی خیلی درست نیست گفتنش یا یه حرف خارج از مسیر متوهم فکریشون که بگی کافیه تا خطابه رو شروع کنن : از وحدت وجودی گرفته تا داعیه عشق و مهرورزی به همه و معانی من درآوردی که گاها خودشون هم نمی دونن چیه و منشاش کجاست، بعد هم با بعضیاشون از جمله همین دوست من تا میایی بحث کنی اونقدر تو این افکار غرق شدن که حتی دیگه نمی تونی مجابشون کنی که باباجان دوستی، حضور، بودن و همه اون چیزایی که خیلی وقتا داریم خیلی خیلی با ارزش تر از این اراجیف جدیدیه که به اسم عرفان و هر کوفت دیگه ای دارن می دن به خوردمون.

حالا جدیدا هم چیزی که مد شده بین دوستان این توهم عشق به خود و دوست داشتن خود و از این جور چیزاست کافیه با یکیشون خیلی دوستانه گپ بزنی و بین حرفات بگی : "ا فلانی چقدر خوشگله، یا آفرین چه اراده ای داره یا ..."  یعنی حتی تعریفای مثبت از دیگران رو هم تاب نمیارن و فوری با قیافه خاص خودشون که به خودشون می گیرن می گن : "وا فرناز جون تو چقدر دقت می کنی به دیگران من سرم تو کار خودمه و یا من اصلا دیگران حرف می زنن بهشون توجه نمی کنم"  یکی نیست بگه خواهر من تو اگه اینجوری هستی واقعا چرا داد می زنی اینجوری بودنت رو. یا چرا به رخ می کشی. خیلی هاشونم که از نزدیک می شناسی و می دونی اصلا تو این مایه ها نیستند و از همه فضول تر و سرک بکش ترن فقط می گم یه جوی راه افتاده که اگه اینجوری باشن یا بگن اینجوری هستیم یعنی ما خیلی کار درست ایناییم.

حالا دیگه چی بگم از اون زوج هایی که تحت تاثیر روانشناسی مدرن که همه اش زوجین رو به تظاهر محبت تشویق می کنه قرار گرفتن اون هم شدید. زنه همه حساب های بانکیش از شوهرش مخفیه یا شوهره تا زنه نیست خدای لاس زدن با هزار و یک نفر دیگه است. فقط کافی رابطشونو تو شبکه های اجتماعی ببینی گوئی همین دیروز به هم رسیدن و وال عمومی هم خونشون، که همه صمیمیت  خصوصیِ بین رابطه ایشون رو ولو کن روش. شبش با هم بزن بزن و دعوا کردنا ولی فرداش کامنتی می بینی که مخت سوت می کشه گوئی که دیگه عاشق تر و دلبسته تر از اینا دیگه نیست. البته نه اینکه مخالف اظهار محبت رو وال عمومی باشما نه خیلی هم خوبه ولی به شرطی که ظاهر و باطنش یکی باشه. شایدم من دارم قضاوت می کنم از کجا معلوم که یکی نیست خدا عالمه.

یا یه چیزی دیگه ای که خیلی متداول شده این جمله است "تغییر خوبه" پدرت خوب مادرت خوب بله تغییر خوبه حتی اینکه تو باورهای متعصبانه ات هم تغییر بدی خوبه. ولی به چه بهایی اینکه بیایی لحظه به لحظه آدم های زندگیت رو بگذاری کنار و بگی خب من تغییر کردم! یا اینکه رفتار و منشت سال به سال تغییر کنه و حتی دیگه نزدیکترین کَسات هم نشناسنت و نتونن باهات ارتباط برقرار کنن اینم خوبه؟

خیلی وقتا این حس بهم دست می ده که واقعا عوضی افتادم واینو دوست ندارم ولی واقعا نمی دونم چه بکنم. اتفاقا چند وقت پیش یکی از آشناها چند عدد از عکساش رو برام فرستاده بود یه حسی بهم می گفت باید ازش تعریف کنم و به این تعریف احتیاج داره با اینکه می دونستم اگه این کار رو بکنم قطعا تو دلش بیشتر جا می گیرم و خوشایندشه. ولی نمی دونم یه حس مرموزی درونم نمی گذاره اونی رو که واقعا نیست رو بگم ونتونستم یه کلمه بهش بگم خوشتیپی، چون خب از نظر من نبود. نمی دونم این حرکتم درسته یانه ولی اگه غیر این باشم فکر می کنم صادق نیستم و خیانتکار و همینه که نمی گذاره رفتار خیلی ها رو بفهمم  شایدم هم روش اونا درسته اونایی که خیلی راحت به همه می گن : ا چقدر خوشگل شدی، ا دوست دارم ، ا .... و تو نمی دونی چرا هیچ انرژی مثبتی از این کلامشون نمی گیری و باز فکر می کنی شاید تویی که داری دیگران رو بد قضاوت می کنی و نمی فهمی ...

/ 2 نظر / 8 بازدید
سورملینا

لایک!!!!!!!!!!!![قلب][گل] هر کی یه جور میخواد بگه «هست» اینا هم اینجوری!!!!!!!![نیشخند]

نسرین (یه هم دانشکده ای قدیمی )

عزیز جان شما مشکل نداری روزگار بدیه آدمها همه تقلبی شدن و به قول یه فیلسوف آلمانی زندگیها عاریتی شده و کسایی که می خوان واقعی باشن تو دنیای اسباب بازیها خریداری ندارن !!