عالم هپروت

همیشه روزهای تعطیل دلگیر کننده است، چه بمونه یه عالمه درس داشته باشی، تنها باشی، بی کار باشی و چند وقت طولانی خونه باشی و نهایت اینکه زن باشی ... آره . درسته که هیچ تفریح خاصی واسه مردا هم وجود نداره ولی خب لااقل یه مرد تنها اگه 11 شب دلش گرفت و خوابش نبرد می تونه بره بیرون قدم بزنه ولی من چی ... دیگه خسته شدم از بس درس خوندمو و فیلم دیدم و خودم رو با تفریحات سالم مشغول کردم. چند وقت پیش یکی از دوستان ازم پرسید تفریحاتت چیه ؟ گفتم : فیلم دیدن، کتاب خوندن، قدم زدن ، موسیقی شنیدن می دونین بهم چی گفت. گفت : اینا رو فقط به دکترت بگو. آره مسخره ام کرد از مسخره اش ناراحت نشدم. ولی خب بعضا تو تنهایی که فکر می کنم می بینم چقدر از این بخش وجودم بدم میاد ولی خب بعضی چیزا مثل گنه می چسبه به وجود آدم این هم یکی از همون چیزاست. دوست داری تفریح کنی، شاد باشی، لذت ببری.. ولی ظاهرا راه درستی واسه اینا وجود نداره میایی از راه های دیگران استفاده کنی میانبر بزنی : س ک س ، سیگار کشیدن، مشروب خوردن، پارتی رفتن ولی خب بهت نمی چسبه یه جورایی می شه وصله ناجور روی روح و روانت و تو می مونی این وسط هاج و واج، که حتی دیگه انتخابی هم نداری.

شاید ذهنت شرطی شده که این چیزایی که واسه همه آدمیزادا شادی آوره واسه تو اینطوری نیست، شایدم اون جنس شادی که تو تجربه کردی خیلی عمیق تر از اینا بوده که دیگه اینا بهت حال نمی ده. ولی موضوع اصلی اینه که حتی اون شادی های کوچیکی که برای تو خوشاینده هم خیلی وقتا ازت دریغ می شه مثل همین قدم زدن زیر نور مهتاب شب ها یا نوازش باد لای موهات یا آغوش نرم و گرم شن های ساحل دریا. این جاست که دیگه یه جورایی کم میاری و نمی دونی باید عصبانیتتو سر کی خالی کنی : سر خدا که تو رو زن آفریده، سر پدر و مادرت که تو رو شرطی تربیت کرده اند، سر جامعه و قانون گذارا و یا سر خودت... آره سر خودت که مسئول همه این هایی. که بلد نیستی به اون چیزی که داری راضی باشی و نمی تونی معمولی باشی نه اینکه بخوایی خاص باشیا نه ولی زندگی مثل آدمیزاد راضیت نمی کنه یه زندگی معمولی .. که همیشه فکر و ذکرت تو رویا و عالم هپروته عالمی که دیگه اونقدر واست واقعی شده که یه جورایی داری همونجا سیر می کنی و زندگی.

/ 6 نظر / 25 بازدید
ماشا

سلام دوست من. وبلاگت را خواندم و از نوشته هایت لذت بردم. به دیدارم بیا و سروده هایم را بخوان و نظر نازنینت را بنویس. با تبادل لینک اگر موافقی خبرم کن.

باسکین

سلام دلنوشته ای گرم و گیرایی داری من یک پیشنهاد دارم یک چند مدت از فلسفه اسلام استفاده کن و برنامه را بر اساس اون برای خودت تنظیم کن یادت باشه تو ایرانی و با دید جامعه غربی به زن نمیتونی اینجا زندگی کنی چون همش میشه محدودیت و محدودیتم انسان را ازار میده یا باید از این مملکت بری یا اگر میمونی بایستی کاری کنی همین جا لذت ببری

سورملینا

حالا مثلا فکر میکنی من چه کار می کنم؟ اگه شانس بیارم روز تعطیل جمعه ظهر مهدی و مانی بخوابند و خوابشون با هم یکی باشه از نظر زمانی، واسه خودم یه قهوه ترک درست میکنم و میخورم! به نظر خودم هم دارم لطف بزرگی به خودم میکنم و با خودم میگم: «عجب خلوتی واسه خودم ساختم!!!!!!!!!!!!!!» شد حکایت همونی که خودت گفتی. اینکه این روزها با هرکی درد دل کنی، تا ثابت نکنه از تو بدبخت تره، ولت نمیکنه!!!!!!!!!!!!![قهقهه]

سورملینا

یارو رفت دکتر و گفت اگه میشه یه کاری کنید من بشتر عمر کنم. دکتر گفت: ـ عرق میخوری؟ ـ نه! ـ خانم بازی می کنی؟ ـ نه! ـ مشروب میخوری؟ ـ نه! ـ پس عمر زیادی رو میخوای چه غلطی بکنی؟؟؟؟!!!!!!! فرناز جون! اینم حکایت ماست! حالا ایشالا خدا عمر طولانی و با عزت بهت بده!

یه آشنا

خوشحالم . احساس می کنم دارین به خود واقعیتون نزدیک میشین. یه پیشنهاد http://www.fardanews.com/fa/news/267086/شروط-واگذاری-کودک-به-دختران-مجرد مطمئنام مادر خوبی میشین .. بهش فکر کنین

نرجس

تفکراتتون خیلی شبیه منه منم مثل شما فقط تفریح سالم دارم به قول شما اگه یه کم خطا هم بکنم میبینم به جونم نمیچسب بعد تا چند روز گیر اینم که چه جوری پاکش کنم راستی میشه درشت تر منتشر کنید مطالبتون رو ممنون