نسیم کوی دوست
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٧  کلمات کلیدی:

آشنایی اولیه من با او یه شعر بود. شعری که اگه اشتباه نکنم یکی از روحانیون که تو تلویزیون خطابه می کرد خوند "نردبان این جهان ما و منی است عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم آن کس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست". البته قبل تر ها هم تو کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب داستان هایی ازش رو خونده بودم. ولی تاثیر این شعر یه چیز دیگه ای بود تا اونجایی که اون موقع که اول دبیرستان بودم از برادرم که خطاطی می کرد خواستم برام بنویسه و قاب کردم و به مدیر مدرسه هدیه دادم.

بعد از اون اونقدر با حافظ انس داشتم که کمتر پیش می اومد که برم سراغ شعرهاش حتی تو یه مقطعی یادم میاد که به خاطر زبون زیادی عامیانه اش ازش خوشم نمیومد. البته همیشه دیوانش زینت بخش کتابخونه ام بود ولی فقط در حد تزئین مونده بود و دریغ از اینکه مطالعه ای در کار باشه. تا اینکه دوسال پیش خیلی به طور اتفاقی چند مورد با هم برای آشنایی دوباره رخ داد. اول یه کنسرت که ترانه هاش شعرهای مولوی بود، یه کنسرت که در اون ترانه ها به گونه ای خاص مصور شده هم نمایش داده می شد. و کمی بعدتر هم  تاتر خانم پری زنگنه به نام "شمس پرنده". دیگه کلید آشنایی خورده بود و شور نهفته هم بیدار شده بود و سال بعدش آشنایی با گروه "سروش مولانا" اون هم به طور خیلی اتفاقی تر، تو یه کتاب فروشی محلی که چندین سال بود ولی من هیچوقت داخلش نشده بودم و بعدتر هم رفتن به جلسات مولانا شناسی که توسط این گروه در سالن "ایوان شمس" برگزار می شد.

فردا روز بزرگداشت این شاعر بزرگه، شاعر که نه بهتره بگم عارف. کسی که شاید همین الان هم متن شعرهاش برای من نوعی قابل درک نباشه ولی خب ارتباط احساسی عمیقی ایجاد شده( البته از همین تریبون اعتراف می کنم که یکی از مصاحبه های کاریم رو همین چند وقت پیش بابت شرکت تو همایشش بد جور گند زدم و اون موقعیت رو از دست دادم ولی خب پشیمون نیستم)، این حس طوریه که گویی دوست داری با این حس زندگی کنی و من اسمشو می گذارم "نسیم کوی دوست".