بوقلمون
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳  کلمات کلیدی:

از بچگی بوقلمون و اون صدای جالبش رو دوست داشتم و برام جذاب بود، هر چند که خیلی وقتا ازشون می ترسیدم. آخه خونه خاله اینا چند تا بود ته ته حیاط بزرگشون که اندازه یه باغ بود ولی خب پسر خاله ام که چندین سال از من بزرگ تر بود وقتی 6 سالم بودهمیشه منو می برد اون ته تا بتونم ببینمشون. بعدترا که بزرگ شدم دیگه حسی نداشتم ولی صداش تو گوشم هست همیشه. تو دوران دبیرستان از اونجایی که مردم دار و کمی مذهبی شده بودم مادرم بهم می گفت فرناز تو داری بوقلمون صفت می شی و اون موقع ها نمی دونستم صفت خیلی بدیه بنابر این زیاد هم ناراحت نبودم.

دیروز که سریال کلاه پهلوی رو می دیدم شخصیت کریم دوباره من رو یاد این صفت انداخت صفتی که شاید من هم یه دوره ای داشتمش و اینه که حالا اینقدر حالم ازش بهم می خوره. حبیب یه جوونیه که موفقیت رو دوست داره، پیشرفت رو دوست داره، از سطح خانوادگیه پائینیه و با وجود اینکه با علاقه مندی همسرش رو انتخاب کرده ولی در جهت همین رشد و پیشرفت کار به جایی می رسه که یه زن دیگه هم می گیره و باقی ماجرا.

امروزه آدمای اینجوری رو زیاد دوروبر خودمون می بینیم، البته من نمی دونم خودمم هم اینجوری هستم یانه. راست یا غلطش رو نمی دونم ؟ ولی یه تفکری که دارم اینه : صداقت یعنی اونچه که ته قلبت و حست وجود داره واقعا اونی باشه که ابراز می کنی و نشون می دی . خب مسلما با این تفکر زندگی خیلی سخت می شه و از خیلی موارد جا می مونی چون واسه رسیدن به خیلی جاها باید صداقت به مفهموم من رو نداشت و یا حتی ضروری به نظر می رسه که اخلاقیات رو هم تا حدودی نادیده بگیری.

خیلی وقتا خیلی چیزا تو وجود آدم هست که با اون چیز دیگه وجودت در تعارضه. مثلا هم خیلی صادقی هم خیلی اجتماعی و هر دو با هم بودنش دردناکه چون اجتماع همیشه با تو صادق نیست. خیلی طالب رشدی و جاه طلبی از طرفی رئوف و مراعات کن و مظلوم پرور. خیلی زود لغزش ها و انحرافات رو تشخیص می دی از طرفی ساده ای. به شدت حاضر جوابی ولی از بروزش ناراحتی. و متاسفانه خیلی وقتا استراتژی هایی که برای زندگی در نظر می گیریم و طبق اون پیش می ریم ممکنه یه بخشی از وجودمون رو پوشش بده و یه بخش دیگه رو نه. و واقعا خیلی سخته که بتونیم استراتژی هایی رو انتخاب کنیم که مهم ترین بخش های شخصیتیمون رو پوشش بده بدون اینکه به سایر بخش های وجودمون آسیبی برسه.