جایی مافوق نگرانی
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٢  کلمات کلیدی: فیلم

دوباره یه فیلم خوب از "رایان گاسلینگ" به اسم  “The Place beyond the Pines”، کسانی که فیلم درایو این مرد رو دیده باشن حتما این رو هم ببینن مطمئنا خیلی خوششون میاد. نقشش دوباره همون نقش همیشگی یه مرد که به خاطر حمایت از خانواده‌اش دزدی می‌کنه ولی تو لحظات آخر زندگیش هم، مردونگیشو زیر پا نمی‌گذاره و آخرین پیغامش تو حساس‌ترین لحظه عمرش به زنش اینه که "به پسرم نگو من خلاف کار بودم" در حالیکه نبوده و فقط برای اینکه بتونه زن و بچه و زندگیشو نجات بده تنها چیزی که به ذهنش می‌رسه زدن بانکه. و متاسفانه وسط ماجرا هنگام تعقیب توسط پلیس جوونی کشته می‌شه واقعا صحنه دردناکی بود با اینکه فیلم بود و طرف سارق محسوب می‌شد ولی یه حس عشق خوبی را لااقل می‌تونم بگم به من تزریق می‌کرد جوری که اصلا دوست نداشتم بمیره.

 خلاصه اینکه از وسط فیلم نقش این مرد تموم می‌شه و داستان زندگی اون پلیس جوون شروع می شه. پلیسی که به خاطر اجرای عدالت وارد سازمان شده با وجود اینکه تیر هم خورده بوده و از طرفی در مظان اتهام برای شلیک نابه‌جا هم بوده حال جسمیش خوب می‌شه و رفع اتهام هم ‌می‌شه و به عنوان پلیس قهرمان تشویق می‌شه، از همون تشویق‌های ویژه که رئیسا انجام می‌دهند... بدون ارتقائی یا حتی مساعدت مالی... حتی همکارای این پلیس جوون از دوستی با اون سوء استفاده می‌کنن و پول‌های سارق کشته شده رو به جیب می‌زنن و حتی با همین خلاف‌ها ارتقاء هم می‌گیرن. کار به جایی می‌رسه که این پلیس جوون رو برای عدم همکاری تهدیدش هم می‌کنن و این بار پلیس جوون یه چیزی رو می‌فهمه اینکه برای ارتقاء یا ترفیع باید بی‌شرف بشه باید کثیف بشه درست مثل اونا، واینکه باید انتخاب کنه که کارش براش مهم‌تره یا شرافت انسانیش. هر چند که تو فیلم جایی هم برای پلیس بیچاره برای حفظ شرافتش باقی نمونده بود و به‌ طور ناخواسته سر از کثافتی درآورده بود که اون سرش ناپیدا.

دیگه بقیه فیلم رو تعریف نمی‌کنم چون تا همینجاش هم زیادی گفتم ودیدنش لوس می‌شه. ولی فیلمی بود که خیلی حرف توش داشت البته بازی " رایان گاسلینگ " درش اصلا بی‌تاثیر نبود. کلا دارم یه جورایی عاشق بازی این مرد می‌شم و شبیه‌سازیش می‌کنم با مردی که واقعا تو ذهنمه و دوست دارم داشته باشم. مردی با همه خصوصیات مردونه و حامی، مردی که کامل می‌دونه وظیفه اصلیش تو این دنیا چیه و نهایت سعیشو می‌کنه. نه اینکه از سارق شدنش دفاع کنما نه ولی یه جورایی جنس مردونگیشو دوست دارم چیزی که تو این زموونه خیلی کم شده و می‌تونم بگم داره ناپدید می‌شه. از طرفی این فیلم فساد اداری رو به بهترین نحو نشون می‌ده اون هم جایی که آدم انتظار داره درش عدالت و حقوق انسان‌ها رعایت بشه و با دیدن این فیلم دوباره خاطرات لعنتی محل کار سابقم جلوم رژه رفت و بدتر از اون اینکه هر کدوم از اون بی‌شرف‌‌های اداره پلیس یه مورد مشابه تو دنیای واقعی هم داشت و فهمیدم که هنوز از اون شرکت لعنتی و آدم‌هاش عصبانیم هر چند که اومدم بیرون و همه جوره تلاش کردم تا فراموش کنم ولی ظاهرا یه چیزایی تو زندگی آدم هست که مثل ویروس می‌چسبه به نودای ذهنت و هیچ جوره پاک نمی‌کشه...