تنهایی یا بی کَسی
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٤  کلمات کلیدی:

موضوع امشب رادیو 7 که هرشب ساعت 23 از شبکه آموزش پخش می شه تنهائیه، مدت طولانی که به این واژه فکر می کنم. که بفهمم از کجا نشات می گیره که خیلی وقت ها دورو برت شلوغه باز احساس تنهایی داری. همه چی داری تو زندگی : سلامت، همسر خوب، خانواده، ثروت، موفقیت و ..  ولی بازم حسه هست. اصلا نمی دونم یه حسه یا یه حقیقت وجودی، که اگه حس باشه باید وابسته به شرایط باشه که نیست.

خیلی وقت ها هم هست که کسی دوروبرت نیست ولی حس تنهایی هم نیست خیلی ها رو می شناسم اینجورین که اتفاقا کَسایی که می شناسم اصلا دیندار و مذهبی و اینا هم نیستن که بگیم اهل معنویاتن و باعث می شه که تنهایی رو حس نکنن.

در کل به نظرم تنهایی جدای از بی کَسیه. بعضی وقتا آدم این ها رو با هم اشتباهی می گیره. بی کَسی یعنی کَسی نباشه درکت کنه بفهمدت و یا به فکرت باشه و دوستت داشته باشه این کَس حتما باید همجنس وجودی تو باشه یعنی مثلا انسان با داشتن یه سگ نمی تونه بگه شخصی رو در کنارش داره یا مثلا وجود خدا این بی کَسی رو پر نمی کنه. ولی تنهایی اینجوری نیست چون می شه که باوجود خدا پر بشه و تو هیچ جوره حس نکنیش چه منفرد زندگی کنی چه اجتماعی.

ولی خب یه مساله ای هم هست و اون اینه که انسان برای زندگی منفرد آفریده نشده و نمی تونه مدعی آرامش و لذت در زندگی منفرد باشه، ازطرفی خیلی وقت ها رشد می کنه، بزرگ می شه و به خیلی حقیقت ها دست پیدا می کنه  شاید حقیقت هایی تلخ، دنبال کَسی می گرده که هم اندازه خودش باشه همونقدر بفهمه همونقدر درک کنه و شاید هم بیشتر و این اتفاق به سختی میافته چون تجربه زندگی و دستیابی به حقیقت برای هر کس منحصر به فرده اینجاست که نمی تونه باکَسی هم نوا و همراه بشه، لذا بی کَس می شه از آدم ها فاصله می گیره اینجاست که می گه تنهام. اتفاقی که بسیاری از بزرگان در طول زندگیشون باهاش مواجه می شن از این نوعه که روش اسم تنهایی گذاشته شده، مثلا دکتر شریعتی و ... خیلی از بزرگان دیگه که اتفاقا خانواده های خوبی هم داشته اند و شاید از خیلی مواهب هم برخوردار بوده اند ولی باز تنها بودند چون بزرگ بودن، کَسی هم ارزش و هم پایه اشون که درکشون کنه نبوده و چون نشده بوده که کمال مطلق بشن . این اون چیزیه که همه انسان ها دنبالشن، رسیدن به کمال مطلق و در طول زندگی برای نرسیدن بهش و از طرفی میل بهش دائم تنهان.

به هر حال خواستم بگم که تنهایی حسی نیست که ازش فرار کنیم یا باهاش مبارزه کنیم یا حتی بخواهیم غصه اش رو بخوریم. چون به هر حال هست کمرنگ و پررنگ می شه ولی هست. پس وجودش رو به رسمیت بشناسیم و بعدِ این پذیرش، حالا زندگی عادی رو از سر بگیریم زندگی اجتماعی، نه منفرد ، و بگذاریم هر از چند گاهی تنهایی هم بهمون سری بزنه و از وجودمون رد شه و این باعث می شه که یادمون نره از کجا اومدیم و به کجا باید بریم و اینکه منفرد نمی تونیم بریم همه باید بریم همه همه  دسته جمعی دسته جمعی. پس برای بودن و رفتن دنبال راه میانبر نباشیم و صبورانه این راه رو طی کنیم وبه هم برای طی مسیر کمک کنیم یادمون باشه که منفرد به هیچ جا نمی رسیم هیچ جای هیچ جا.