ای وای از اون روزی که گردونه به کام ما نگرده
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥  کلمات کلیدی:

امروز یه کم خیالم راحت شده بود. امتحاناتم رو داده بودم، وضعیت مالیم یه کم فقط یه کم به ثبات رسیده بود، داشتم یه کم نفس می کشیدم ..

عصر رفتم شعبه نصر بانک پارسیان برای پرداخت قسط مسکن، مطابق معمول تو عوالم و فکرهای خودم بودم. کارت رو گذاشتم تو کارتخوان، قسط رو دادم، رسید رو گرفتم. یه نفر بعد من که ظاهرا عجله هم داشت اومد پشت دستگاه، اونقدر تو احوالات خودم بودم که حتی چهره اشو ندیدم. پیاده راهمو گرفتمو و رفتم، مشغول دیدن ویترین مغازه ای بودم که دیدم پیغام اومد اول محل نگذاشتم گفتم برداشت قسطه که پیغامش اومده بعد که دیدم دو تاست، و مبلغ دومی رو اصلا نمی فهمیدم و بعد 5 دقیقه تازه دو زاریم افتاد که کارتمو تو کارتخوان جا گذاشتم و طرف هم نامردی نکرده بود و ازش به میزان نیاز برداشت کرده و 30 هزار هم برام گذاشته بود..

فوری برگشتم دم شعبه، خبری از کارت نبود. کارتو نمی دونم چرا برده بود! چون بدون اسم رمز که به دردش نمی خورد دیگه، مطمئنا آدم آگاهی نبوده و شاید به این پول نیاز داشته، خودم با این حرفا تسکین دادم و کلی خدا رو شکر کردم که پول زیادی تو حسابم نبود و فقط 120 هزار تا ضرر کرده بودم.

بعدش هم بعد یه هنگ 20 دقیقه ای که چی کار کنم تازه فهمیدم که کارت خریدم هم همراهمه و پشتش شماره سامانه تماس با مشتریان هست، خلاصه زنگ زدم و کارت رو مسدودش کردم.

کار ما آدما جالبه واقعا از آسمون سنگ هم که بباره می گیم خدارو شکر که صخره نباریده، هر چی بلا سرمون بیاد بازهم می گیم خدا رو شکر. آخه چاره دیگه ای هم نداریم جبر که می گن همینه دیگه یعنی هیچ جوره نمی شه از دستش خلاص شد و نشست یه دل سیر بهش بد و بیراه گفت نهایت عصبانیتی که می شه سرش خالی کرد قهره که تازه اونم بعد چند وقت دست از پا دراز تر باید بری منت کشی، وای از دست تو ...