خوشحالی
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۸  کلمات کلیدی:

چند وقتیه زیاد تلویزیون نگاه نمی کنم، یکشنبه مطابق معمول رفتم پیاده روی و بعد هم برای کاری که داشتم مجبور شدم برم ولیعصر سر شهید بهشتی. ساعت حدودای 8:30 شب بود که تو تلویزیون اعلام شد که رئیس جمهور جدید انتخاب شده.

اول که از گل فروشی اومدم بیرون فقط صدای بوق ماشین ها بود، یک تاکسی گرفتم واسه فاطمی و تا ساعت 9 از شدت تراکم جمعیت هنوز سر فتحی شقاقی بودیم. خلاصه راننده شیشه ها رو داد بالا و کولر روشن کرد و توافق کردیم که به جای فاطمی بریم ولیعصر تا از کوچه پس کوچه ها بتونه از جمعیت و ترافیک فرار کنه.

خلاصه ساعت 9:20 رسیدیم ولی عصر و عملا هیچ راهی برای برگشت به خونه نبود، آره گیر افتاده بودم. به زحمت با کلی پیاده روی از ضلع شرقی خودم رو به ضلع غربی میدون رسوندم و تقریبا تا سر خیابان حجاب پیاده رفتم تا بالاخره موفق شدم یه تاکسی خالی رو دربست کرایه کنم و ساعت 10:30 برسم خونه.

از خوشحالی مردم هم خوشحال بودم هم ناراحت. خوشحال به خاطر اینکه بعد مدت ها مردم رو خندون و با نشاط و یکدست می دیدم ولی ناراحت هم بودم چون احساسم این بود که این یه جور هیجان نهفته است که الان بعد چند وقت اینجوری خودش رو نشون داده و این بد بود، چون هیجان مستدام نیست، عمیق نیست، هر چند که باعث خوشحالیه.

امروز هم همینطور بود. واقعا خیلی خوبه که تیم ملی کشورمون به جام جهانی صعود می کنه. ولی کاش بلد بودیم هیجانتمون رو کنترل کنیم : چه مثبت چه منفی. چهار سال پیش به خاطر همین عدم کنترل هیجانات کشور به خون کشیده شد و امسال هم به همین دلیل داریم از یه طرف دیگه پس می افتیم. کلا کاش بشه کمتر احساساتی باشیم و همه کارامون خردورزانه باشه، در اونصورت این خوشحالی ها مستدام می شه چون دیگه منشأش ذهن و احساس نیست بلکه دل و ِخرده.

به امید شادی برای همه مردمان سرزمین ها ...