خوب ها | بدها
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٦  کلمات کلیدی:

اصلا نمی دونم چرا اینجوری می شه از بچگیم همیشه همینجوری بوده، تامی اومدم دو کلمه با مامانم صحبت کنم آخرش به دلخوری و مشاجره منجر می شد، اصلا نه من اونو درک می کنم نه اون منو، و این یه خلا بزرگه تو زندگیم چون اکثر دخترا خیلی مادرشون رو قبول دارند و اغلب هم به مادرشون وابسته اند، ولی من نه ! نه که قبولش نداشته باشما نه، ولی هیچ جوره به تفاهم نمی رسیم، عجیبه واقعا برام.

امروز دوباره بحث همیشگی بود اینکه مردخوب که است و مرد بد که ؟ کسی که سیگار نکشه، مشروب نخوره، زن باز نباشه، نجیب باشه، معتاد نباشه و دست بزن هم نداشته باشه . درست همه اون تعریفایی که خیلی ها از مرد خوب دارند. هی از من گفتن که تو زندگی چیزای دیگه ای هم هستو و از مامان انکار که نخیر همینی که من می گم ولاغیر. بعدش هم هزار ویک مثال از شوهرای اطرافیان و اخلاق های عجیب و غریبشونو و پر رنگ تر جلوه دادن برخی ارزش ها و حذف برخی چیزها که باید باشه و نیست.

خلاصه اینکه بعد سی دقیقه صحبت دیگه با عذر خواهی گفتم "مادر من می دونی چیه من به زیاد حرف زدن عادت ندارم فکم درد گرفت" وبه این ترتیب بحثو خاتمه اش دادم. البته واقعا فکم درد گرفته بود، یه جورایی دیگه خسته می شم از زیادی با آدما بودنو و حرف زدن.

گوشی رو که قطع کردم با اینکه اصلا حوصله فکر کردن نداشتم ولی فکر کردم .. به حرف های مامان، اینکه واقعا چه جورمردی بده و چه جور مردی خوب !؟

هر چی بیشتر فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که مردا هرچی هم که بد باشند از ما زن ها خیلی بهترند، البته اگه ذاتا اینجور دسته بندی درست باشه. آخه اونا کمتر دروغ می گند، وقتی صحبت از دوستی می شه واقعا هستند نه اینکه الکی بهت زنگ بزنند و باهات بیرون بیاندو بعد هم پشتت هزار تا حرف و حدیث، یا اینکه وای امروز اصلا حوصله نداشتم ولی به خاطر فلانی رفتم یا اینکه باشند ولی نباشند، یا نیستند، ولی وقتی هستند واقعا هستند.

برعکس اینکه می گند تنوع طلبند و خائن، به نظر من این هم نیستند ما زن ها تنوع طلب تروخائن تریم. به قولی آب نیست وگرنه شنا گران ماهری هستیم. اونا حداقل به خودشون خیانت نمی کنند ممکنه برند سراغ یه زن دیگه، ممکنه به تو بگند دوستت دارم و دو ساعت بعدش به چندین نفر دیگه هم . ولی لااقل به خودشون خیانت نمی کنند، به احساس خودشون دروغ نمی گند، نه مثل ما زن ها که صاف زل می زنیم تو چشمای طرف و می گیم دوسش داریم و بعد در همون لحظه به هزار و یک نفر دیگه فکر می کنیم نه اینکه فکر جنسی لزوما، که جنس عشق ما زن ها فرق می کنه، بلکه چندین نوع فکردیگه ، اینکه اگه با فلانی بودم چقدر خوشبخت تر بودم ، وای اصلا حوصله ریختشو ندارم، اینکه بهمانی چه شوهر خوب و پولداریه و بعضی هامون هم که کشته مرده مردای خوش قیافه و خوش تیپ ..

خلاصه اینکه مردا لااقل به حس خودشون خیانت نمی کنند و در لحظه اگه می گند دوستت دارند تو اون لحظه واقعا دارند و امکان نداره با زنی که تو لحظه دوسش ندارند هم نوا بشند ولی ما زن ها تا دلت بخواد از این کارها بلدیم اینکه به خاطر تحصیلات، پول، خانواده، منطق، مناسبات اجتماعی و هزار و یک ... دیگه خودمون رو به بودن با مردی راضی می کنیم.

خیلی وقت ها حتی فکر می کنیم خیلی هم باگذشتیم بچه دار می شیم، بچه بزرگ می کنیم، صبوری می کنیم در مقابل بد اخلاقی های شوهر و خانواده اشو و با مشکلات مالی می سازیم و آخر شب یه زن له شده زیر بار این همه مسئولیت و صبوری ... و دلمون خوشه به این که زن خوب و باگذشتی هستیم و نجیب ... که شاید اگه می شد که تو جایگاهی که مردا هستند باشیم هیچکدوم این کارها رو متحمل نمی شدیم.

حالا همه این ها رو نگفتم که مردا این وسط خوش به حالشون بشه و بیشتر بتازند و نه اینکه زن ها دلخور بشند. حرف اصلیم اینه که به یه نتیجه ای برسم و اون اینکه اصلا و اصلا آدم ها رو تو رده بندی خوب و بد تقسیم نکنیم. چه بسا خیلی چیزها که بعضا فکر می کنیم ارزش هستند تو یه مقطع زمانی نباشند و بالعکس.

سعی کنیم رفتار و منش خودمون رو داشته باشیم، اونی که واقعا خود خودمون دوسش داریم نه اونی که هزار و یک ادله خانوادگی، شخصی، اجتماعی بهمون تحمیلش می کنه . البته اینجوری بودن سخته چون آدما که رشد می کنند به مرور و آروم آروم باورهایی درشون شکل می گیره و تغییر این باورها خودش یه عمر زندگیه، ولی خب گاها ارزششو داره، اینکه بدونی خود واقعیت چی می خواد، چی خوشحالش می کنه و دوست داره که باشه !؟ فرای از اینکه خانواده، اجتماع و باورهات چه چیزهایی رو برات خوب و درست می دونند و تا جائیکه باعث آسیب رسانی و آزار دیگران نشه.