عصرهای جمعه
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٠  کلمات کلیدی:

جمعه ها عصر همیشه برام دلگیر بوده اصلا نمی دونم این وضعیت به چی مربوط می شه که هر چی غم عالمه انگار عصر جمعه ها هوار می شه رو دلم.

ولی امروز حال عجیبی داشتم می تونم بگم از معدود جمعه هایه که با اینکه سرم گرم نبوده و خونه هستم، حالم خوبه . برعکس همیشه یکجور حس آزادی و بی غمی عجیبی دارم فکر می کنم دیگه هیچی تو این دنیا نیست که باعث بشه غمگین بشم هیچی .

احساس شرم می کنم اینو بگم ولی همیشه یکی از دغدغه هام از دست دادن عزیزانم به ویژه مادر و پدرم بوده ولی الان یکجور حسی دارم که انگار اونم دیگه نمی تونه آزارم بده .

از این حسم خوشحالم خیلی وقت بوده که برای همچین حسی بال بال می زدم .. که خودم باشم و خودش و شاید هیچکدام.

این عصر جمعه از یه جهت دیگه هم متفاوت بوده واون اینکه احساس سبکی زایدالوصفی دارم اینکه هیچی دیگه رو کولم، رو ذهنم سنگینی نمی کنه یه جورایی انگار که یه گریه طولانی کرده باشم و بعد آروم بشینم و به علت گریه ام تو دلم بخندم.

نمی دونم دلم دیوونه کیست   اسیر نرگس مستونه کیست

نمی دونم دل دیوونه ما          کجا می گرده و درخونه کیست