نشتی وجود
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٤  کلمات کلیدی:

دیگه یه هفته ای هست که سرکار می ریم یه کم رو روال افتادیم. ولی بهار هنوز حال و هوای خودش رو داره یه سستی و کرختی که فقط از پس بهار بر میاد. اونم از فروردین و اردیبهشت نه خرداد. خلاصه اینکه یه روز در میون آدم خواب می مونه یا دوست داره یه وری رو کاناپه دراز بکشه و کتاب بخونه و اون وسطا هم یه چرت 1 ساعته خودشو مهمون کنه. ولی خب همه اینها رویایی بیش نیست چون سرکاری و مجبوری برای یه لقمه نون جون بکنی و درس بخونی، خلاصه اینکه آزاد نیستی که حالشو از این فصل ببری.

دیروز یه چیز جالبی فکرمو به خودش مشغول کرده بود یادتون چند وقت پیش متنی نوشته بودم با عنوان "حفره وجود" و یه عده ای به ناشکری متهمم کردند و عده ای هم ترحم کردند و خواستند خاک بریزن تو حفره تا شاید که پر بشه. دیروز همه اش درگیر این حفره بودم یعنی یه مدتی هست که درگیرشم فقط دیروز به نتایج جالب تری رسیدم گفتم اینجا بنویسم ببینم این بار نظرات چیه.

خیلی که فکر کردم دیدم شاید اصلا حفره نیست که همه اش دنبال پر کردنشم شاید یه جور لبریزیه اتفاقا. چون اگه حفره بود رفته رفته عمقش کمتر می شد نه بیشتر، چون به هر حال هر بار راه هایی رو می ری که پرش کنی، ولی شاید اصلا حفره ای در کار نباشه بلکه یه چیزی باشه که تو وجودت داره نشتی میده سعی می کنی هر بار یه جوری جلوی این نشتی رو بگیری اول یه کم چسب می زنی روش ولی خب دوام نمی یاره، بعد چسب ها رو چند لایه می کنی و از نوع مرغوب تر بهره می بری باز هم نمی شه، از این ور و اون ور چسبه می زنه بیرون، دیگه به ذهنت می رسه که باند پیچیش کنی حسابی محکم تا جائیکه هیچ جای رسوخی نباشه. یه مدتی خوبی، ولی از تو فشار سنگینی رواحساس می کنی انگاری که فقط مسیر سرریزی رو عوض کرده باشی و بعد یه روز یکهو می بینی از یه جای دیگه فواره زد بیرون، جایی که حتی فکرشو هم نمی کردی.

خلاصه اینکه بد وضعیتیه این وضعیت حفره یا سرریزی، نمی دونم حتی دعا کنم نصیبتون بشه یا نه. چون لذتش هم تو اوج خودشه و دردش هم. دردش رو می تونم توصیف کنم چون مشابهاتش زیاده ولی لذتشو نه چون بی نظیره فقط می تونم بگم یه جور حسیه شبیه قالب تهی کردن. البته امیدوارم توصیف ترسناکی نبوده باشه براش ولی هینجوریاست یه حس لطیف آزادی و شعف که دوست داری مستدام بمونه ولی نمی تونی حفظش کنی و خیلی زود می ره، مثل وزش یه نسیم. اما دردش تو اوج خودش مثل درد دویدن و نرسیدنه، درد نیاز و عجزرفعش، درد بودن و نبودن و درد نزدیکی و دلتنگی.  

ولی خب لذت و دردشو که بی خیال بشیم یه چیز جالب تری رو کشف می کنیم و اون جریان وجودشه اینکه هست یا نیست ( حفره یا سرریزی) و وقتی هست همه چی خوبه و وقتی نیست نه .البته همونطور که گفتم شاید اصلا هست و نیست هم نیست بلکه یه جریانه یعنی همیشه هست ولی جاری نیست و وقتی جاریه هم چی اکیه. اره فلن تا اینجا که اینجوری بوده حالا بینیم بعدتر ها چه جوری می شه.