موسیقی ریتم زندگی
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٩  کلمات کلیدی:

طبق آخرین تحقیقاتی که دانشمندان انجام دادن سلولهای بدن ما به صورت موزون و ریتمیک حرکت و رشد می کنند.حتی این تحقیقات نشون داده اگه از DNA های هر فردی نمونه برداری بشه به یک قطعه موسیقی خواهیم رسید.امروز که از کلاس می اومدم همه فکرم این بود که این چه جور کلاسیه که با نیم ساعت منو می بره تا آسمونا.جایی که زمان می ایسته و شوق و شادی به اوج خودش می رسه.

اوایل که کلاس می رفتم چون اصولا آدم شکاکی هستم ، مخصوصا به خودم . فکر می کردم داره یه علاقه مندی به استاد شکل می گیره ، که اینقدر آرومم ، که حاضر نیستم به هیچ قیمتی ساعت کلاسم رو از دست بدهم .ولی زمان که گذشت دیدم نه ، این یه جنس دیگه ای داره .توصیفش خیلی سخته . یه شور و اشتیاقی که از ته دلت بدون آگاهی و کنترل قل قل بجوشه و بریزه بیرون یه جور انرژی که فقط برای 1 ساعت احاطه ات بکنه نمی دونم ،ولی به هر حال تو این اوضاع آشفته من غنیمته واقعا. منی که همه حسامو گم کردم ، که نمی دونم چی رو ؟که رو؟ کجا رو ؟ دوست دارم یا ندارم .منی که حتی تو انتخاب سازم هم شک داشتم و هنوز هم مطمئن نیستم که اصلا اینو دوسش دارم یا نه .خیلی دوست دارم راهی پیدا کنم که این حسم مستدام باشه .ولی خب بسیار سفر باید تا پخته شود خامی .

یه لحظه ، فقط یه لحظه همه فکرهای معاش رو بگذارین کنار و روتک تک اعضای بدنتون تمرکز کنید اینکه همه باهم چقدر زیبا و بدون تمرین با موسیقی بدن هماهنگ و موزون می رقصند.اونوقت ما می آئیم این وسط چیکار می کنیم ،منظور از ما همون ذهن بی عقلمونه ، همون مغلطه باز مزاحم که دائم کارش ناکوک کردن این ریتمه .اونوقت نتیجه این ناکوکی چی می شه ؟ هیچی .صدای بدن در می آد : سرما می خوریم ، کهیر می زنیم ، کلسترول می زنه بالا ، کبدمون داغون می شه و تو وضعیتی که خیلی حرفه ای عمل کرده باشه ، سرطان می گیریمو و بعدش هم خلاص.

تو یکی از کتابهایی که این روزا می خوندم روش جالبی رو برای خفه کردن ذهن معرفی کرده بود. می گفت یک شیء رو انتخاب کنید و بهش نگاه کنید جوری که هیچ قضاوتی راجع به شکلش ، رنگش و ظاهرش نکنید .یعنی فقط و فقط نگاهش کنید و گفته بود اگه بتونید 5 دقیقه و فقط 5 دقیقه این کارو ادامه بدید به شادی وصف ناپذیری دست پیدا می کنید .البته نویسنده کتاب عارف بزرگی بود و قطعا این 5 دقیقه برای ما آدمای معمولی به سختی دست یافتنی خواهد بود.

 

نت اول دو است یعنی دچاریم

نت دوم یعنی که رهگذاریم

نت سوم می است با کسر ساکن

چهارم فانوس است بر عصر حاکم

سل است آن پنجمی یعنی سلاله

چو لا آمد یعنی بس کن بهانه

سی آمد بعد آن یعنی سماع کن

دو راپیدا کن و ساز لقاء کن