تقدیم به مرتضی پاشایی عزیز
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۳  کلمات کلیدی:

آشنایی من با مرتضی بر می گرده به سال 91 که اگه اشتباه نکنم اولین آلبومش رو منتشر کرد، خودم تو شرایط خوبی نبودم دوستم سارا از شرایطم خبر نداشت و دو تا از ترانه ها شو مابین ترانه های خواننده های دیگه بهم داد و همون دو تا کافی بود که عاشق صدا و متن ترانه ها بشم، البته فک کنم متن اون ترانه ها مال خودش نبود ولی با صدای دلنشینش چنان روحی به ترانه ها داده بود که آدمو می برد.

اولین کنسرتش رو فراموش نمی کنم اسفند 91 بود هنوز استرس سن و صحنه رو داشت و ترانه ها رو تند به تند اجرا کرد همه آلبوم "یکی هست" ، اگه اشتباه نکنم سالن میلاد بود و من ارزون ترین مکان رو گرفته بودم، موقع رزرو خانمی که رزور میکرد می گفت چرا تنها می ری بگذار یه بلیط بدم که تنها برنگردی. در طول کنسرت اصلا حس تنهایی نبود و بی نظیر بود، اونموقع هنوز بیمار نبود...

دومین کنسرتش رو هم تنها رفتم زمستون 92 بود برج میلاد و این بار هم با بلیط ارزون ولی تنها ، بازم مرتضی صحت داشت و این بار بی نظیر. نحوه ارائه کنسرتش تغییر کرده بود مرتضی رشد کرده بود و این برای من ستایش برانگیز بود ولی این بار انرژی 91 رو نداشتم و از تنهایی کنسرت رفتن خسته بودم ولی بعد کنسرت چنان انرژی داشتم که احساس می کردم تو اوجم.

کنسرت سومش اما همزمان شد با مهمون داشتنم دوست شیرازیم بعد یکسال اومده بود تهران و من نمی تونستم تنها بگذارمش تو خونه و همزمان امتحانم داشتم ولی هیچکدوم این ها باعث نشد که ازش بگذرم و این بار بلیط ردیف 2 گرفتم برای 2 نفر و دوستم رو هم با خودم بردم کنسرت. مرتضی بیمار بود و موهاشو کوتاه کرده بود و لاغرتر و نحیف تر شده بود ولی انرژیش همون بود که بود شایدم بیشتر، حتی برای لباس هاش طراح داشت ووسط کنسرت لباس عوض کرد و من چقدر حالم خوب بود.

کنسرت آخرشو نشد که برم، دیر فهمیدم، و چقدر پشیمونم از اینکه نشد آخرین کنسرتشو برم.

مرتضای عزیز مطمئنم که روحت قرین آرامش و رحمته که این همه تو دل آدما جا داری، فقط رفتی پیشش سلام ما رو هم برسون و بهش بگو که این حقش نیست که کسانی مثل تو با سن کم برن، بگو حقش نیست که آدما رو وقتی به اوج رسیدن وقتی رشد کردن بکوبی زمین و ببریشون و بگو بدونه که روحش تو وجودت بوده که اینقدر به دلنشین شدی.

دلنشین شد سخنم چون تو قبولش کردی آری آری سخن عشق خوش نشانی دارد  "قمشه ای"