حکمت
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٩  کلمات کلیدی:

مذهبی ها اسمشو می گذارن حکمت، مادی گرایان شانس، تاجرین آمد کار و سنتی ها قسمت. ولی همه اش یه مفهوم رو می رسونه تقدیر از پیش معلومی که بر روزگار آدمی می گذره، چیزی که آدم شاید حتی نمی تونه درش تغییر ایجاد کنه حالا بعضا این تقدیر برای آدم ها خوشایند و دلچسبه، برخی اوقات هم نه، انسان متحمل زحمت و رنج زیادی می شی تا بتونه این مقدرات رو از سر بگذرونه.

 نمی دونم آفرینش و هست شدن انسان ها هم جزو این تقدیرهاست یا نه، ولی خوب می تونم بفهمم که برعکس همه عقایدی  که گاها بیشتر روانشناسان و عرفا در مورد مسئول بودن در قبال زندگی خویش و تغییر تقدیر دارند، بعضا چیزهایی هست که کاملا از قبل معلوم و مشخص است.

اینکه من در چه ناحیه جغرافیایی متولد بشم، اینکه چه جور خانواده ای داشته باشم اصلا اینکه زن بشم یا مرد دست من نیست، نه من بلکه هیچ عضوی از اعضای بشریت نیست که بتونه اینجور چیزها رو به صورت از پیش معلوم بدونه و یا حتی بالاتر از دونستن بتونه براون دخل و تصرف داشته باشه، به عبارتی هستِ بشر بر آگاهی بشر تقدم زمانی داره، که صد البته شاید بُعد زمانی وجود نداشته باشه که در اونصورت این تفکر هم دستمایه تغییر قرار می گیره.

همه این مقدمه گفته شد تا به این نتیجه نزدیک بشه که عدالت، مساوات و انصاف معنایی نداره وقتی که شرایط برابری وجود نداره  یا وقتی که اصلا چیزهایی در زندگی وجود داره که انسان بر آن ها مخیر نیست. همونطورکه وقتی عشق هست و دلبستگی هست و مسئولیت هست پس آزادی هم معنایی نداره و اما آرامش که به نظرم از نیست سرچشمه می گیره نه هست چون در هست نمی شه که آرامشی حاکم باشه چو درش شور هست و غوغا.

پس می بینیم که چه ساده می شه با لغات بازی کرد و بسیاری از بدیهیات زندگی رو زیر سوال برد و چه ساده تر می شه در معمای زندگی گم شد و حل نشده باقی موند و اینکه چقدر آسونه برخی ها پله های ترقی و رشد رو ده تا یکی طی می کنند و برخی هنوز اندر خم یک کوچه اند، اینکه بسیاری چه بی زحمت خیلی چیزها نصیبشون می شه و برخی نه، اینکه به راحتی می شه آدم حتی خودش رو خدای خودش رو و عالم رو دور بزنه و آب از آب تکون نخوره و اینکه آدم چقدر ساده می تونه نباشه و هیچ اتفاقی هم بعد نبودش نیافته.

و این جهنم  اسمش دنیاست و عذابش بودنه و گناهش اختیاره و تنها راه توبه مرگ ...