انتخاب
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٤  کلمات کلیدی:

تو زندگی ما آدما خیلی چیزا هست که به همین یک لغت به نظر ساده مربوط می شه

انتخاب می کنی که بری یا بمونی ، شاد باشی یا ناراحت باشی و همینجوری هزار و یک چیز دیگه که راجع بهش مخیری .

بعضی چیزای دیگه هم هست که به ظاهر انتخابی نیست البته یادتون باشه دارم می گم به ظاهر . هیچ کدوم از ما محل تولدمونو خودمون نمی تونیم انتخاب کنیم یا حتی پدر و مادر مونو و یا ژنمونو . حتی تعویضش هم برامون سخته عده ای از روانشناسا تاثیرات سوء مهاجرت رو ، مخصوصا در سنوات اولیه اون معادل از دست دادن یا مرگ عزیزان درجه یک می دونند.

اینا رو گفتم که به کجا برسم اگه گفتین ؟ آهان به اینجا که آدم با انتخاب خودش اصلا به خاطر داشتن اختیار انتخاب کرده و هبوط کرده رو زمین .  بعد حالا نشسته این وسط هی دو دستی می کوبه تو سرش که ای داد بیداد عجب غلطی کردم ..

اصلا هم به این فکر نمی کنه که مادرت خوب ، پدرت خوب به جای اینکه هی بشینی اینجا و زار بزنی یک کم فقط یک کم اون مغز فندقیتو به کار بیانداز تا دچار فراموشی و نسیان نشی و شاید یادت بیاد که چی بر سرت گذشته و چه جوری شده که این انتخاب رو کردی و پاتو گذاشتی تو این کره خاکی .

ببین بحث از یک انتخاب ساده به کجا ها کشیده شدا. می خواستم کلا اینو بگم که یک جاهایی اونقدرا هم قدرت انتخاب نداریم یعنی به طور ظاهری و فیزیکی نداریم .خب پس مجبوریم چی کار کنیم ؟ به همونی که هست بسازیم و انتخاب کنیم که شاد باشیم . چون می دونید چیه ؟ راه دیگه ای نداریم چون خیلی چیزا مثل قوانین حاکم بر کائنات زورکیه ، این همون جبره که ازش اسم می برن و اتفاقا من درسشو تو دبیرستان خیلی دوست داشتم و چقدر خوبه که هست چون معلوم نبود اگه این قوانین هم اختیارش می افتاد دست ماها چه بلاهایی که بر سر خودهامون نمی آوردیم .