دلکم
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٢  کلمات کلیدی:

نمی دونم تو منو تنها گذاشتی یامن تو رو ، نمی دونم من از تو رنجیدم یا تو ازمن، حتی نمی دونم اول من عاشق شدم یاتو !

ولی اینو می دونم که دیگه نیستی، که دیگه نیستم، هر چند که باز هم معلوم نیست اول تو نبودی یا من نبودم. دیگه خیلی هم مهم به نظر نمیاد که اولِ هر کدوم کی بوده،  من یا تو، مهم اینه که آخرش همینه که می بینی، منِ تنها و توِ تنها ...

و تو این حجمه تنهائی فکر می کنی چه فایده ای داشته باشه هر روز و هر روز گذشته رو مرور کردن، و توش پی خاطرات خوش هر چند اندک گشتن حتی خاطرات بد که شاید کمک کنه تا لااقل متنفر شی، بگذری ...

گاهی دلم برای خودم می سوزه که حتی دلم قادر نیست تقصیراتت رو بپذیره و هر بار تیر شماتت رو به طرف خودش نشونه می ره، دلی که چندین بار به عمد یا سهو از طرف تو شکست ولی هر بار ناامید نشد و دوباره ادامه داد و هی فرصت پشت فرصت، تا اینکه دیگه برید دیگه نتونست و فکر می کنم این بار حق داشت که نمونه و پشیمون هم نشد از این نموندن، فقط نمی دونم چرا عزا داریش رو تموم نمی کنه سوگ برای کسی که خیلی وقته مرده، شاید چون خودش رو قاتل می دونه ولی نه، مرگ خیلی قبل ترها رخ داده بود و همه کتکاری در واقع شیون بعد مرگ بود نه قتل، خدایا چی می گم...

البته می دونم دلم بد پیله است، اولین باری هم که عاشق شد 4 سال تموم طول کشید تا فراموش کرد تا بخشید، مادری رو که فکر می کرد داره جوونش رو نجات می ده غافل از اینکه ، غافل از اینکه به بهای شکستن جوون دیگه ای تموم شد، این بار هم دلکم تحمل کن طاقت بیار باز هم می گذره و روزی  میاد که همه خاطرات رو فراموش می کنی حتی مرگت رو، روزی که دوباره شروع به تپیدن می کنی، روزی که پاک می شی از هرچی تکدره و آزادنه برای کسی پر می زنی که مشتاقی ، که ارزشمنده ، که این بار می مونه به پای تو و تو رو قدر می دونه، توئی که هیچی جز مهر و عشق برات مفهوم نیست ...