نامه ای به همه مردان سرزمینم
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۳  کلمات کلیدی:

نامه ای به مردان سرزمینم

 

آیا تا به حال به این فکر کردین که مرد بودن یعنی چی، اصلا وظایف یک مرد و نقش مرد چه جوری به کسی تخصیص داده می شه؟!

این مساله جزو مواردی که خیلی وقته ذهن منو به خودش مشغول کرده  و واقعا روش فکر می کنم. وقتی می گم خیلی وقت منظورم دیروز و ماه گذشته و سال اخیر نیست بلکه یه عمره ، یعنی از لحظه ای که هویتم به عنوان یه فرد جدید تو خانواده شکل گرفته و به عنوان فرنازشناخته شدم حدودای 34 سال پیش. هم برادر بزرگتر داشتم و هم خواهر. نمی دونم ماجرا از کجا شروع شد ولی از بچگی روحیاتم با مردای دورو برم سازگارتر بود، همین بود که قبل تر از این که بافتنی و آشپزی و آرایش کردن و اینجور چیزا رو بلد باشم جذب ورزش و هیجان و تعمیرات و کارای این تیپی بودم که به اصطلاح مردونه خونده می شد، تو دوران بلوغ ولی همه رفتارهای زنونه رو به همراه داشتم جلب توجه، رو مد بودن و علاقه مندی به کارای زنونه و بعدترها رفتارا و علاقه مندیا دیگه همیشه یه چرخشی داشته بین زن ومرد. از سنی که دیگه هویتم به عنوان یک زن تو جامعه شکل گرفت یادمه همیشه شاکی بودم و افسرده. افسرده از این که انرژی زیادی تو وجودم بود ولی هیچوقت نمی شد که اونجوری که باید تخلیه بشه، و همیشه چوب زن بودن رو، رو سر زندگیم حس می کردم، یادمه دوست داشتم تنهایی برم کوه، یا اصلا نمی فهمیدم چرا نباید به پسرا نزدیک بشم، یا چه اشکالی داره تو 18 سالگی تنهایی برم مسافرت، یا بلند بخندم. حتی باورتون نمی شه با اینکه برادرای رفیق باز یا بزرگ شده کوچه ای نداشتم با این وجود یکی از سوالام این بود که چرا من نباید بتونم برم تو یه پارک به راحتی بادوستام بشینم یا حتی تنهایی، یا اگه از یه پسری خوشم اومد چرا من نباید برم جلو مگه من دل ندارم، یا چرا من نتونم خوش بگذرونم و آزاد و بی قید باشم. یا اینکه چرا خیلی کارا که واسه فرناز زن بده اگه می شدم فرزاد مانعی نداشت. این فکر با من رشد کرد و فقط تو هر دوره یه جوری خودش رو نشون می داد و فرافکنی می کرد. تو یه دوره آزادی بی قید بود، تو یه دوره جایگاه تحصیلی بود، تو یه دوره جایگاه شغلی بود، بعدترها جایگاه اجتماعی و نقش تبعیض آمیززن و مرد تو اجتماع یا حتی فرهنگ بود، دوره ای هم وضع حادتر شد و مساله محدودیت سنی برای برآورده شدن نیازها برای نقش ها به وجود اومد. تو دوران بحرانی همه چیز برام زیر سوال رفت حتی وجود زن  و اینکه چرا زن و چرا مرد نه! که اگه مرد بودم الان تو این سن شاید اینقدر احساس بازندگی نداشتم.

ولی من تنها نبودم زن های بسیاری دورو برم بودن که شاید همین حس رو داشتن و یا هنوزم دارن. زن شاغلی که با وجود دو تا بچه هنوزم خودش مجبور بود به امورات مدرسه پسر16 سالش برسه چون شوهرش معتقد بود اگه توان رسیدن به بچه ها رو نداری کار نکن و جالب تر اینکه نصف دارایی خانواده از درآمد خانم بود. زن دیگه ای که با وجود همه دست اندازهایی که برای زن تو جامعه وجود داره تونسته بود گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه و الان مدیر شده بود و به حق هم بسیار بسیار بهتر از مردای هم سنوات خودش تیم رو اداره می کرد و در قبال اعضاء تیم و کار بسیار مسئول تر بود ، ولی همون مردای هم سنوات کم براش سنگ اندازی نمی کردن اون هم سنگ هایی مناسب با نقش زنانش. یا زنی که تو یه روستایی دور افتاده از توابع اصفهان با وجود همه امکانات کم در داروخانه ای مشغول کار شده بود و با وجود فشار خانواده ها برای ازدواج تو دوران عقد با فهم اینکه شوهرش بیکارو سیگاریه عذاب مجردموندن و حرف مردم رو تا آخر عمر به جون خرید ولی جدا شد و با درآمدش پدرومادرش رو فرستاد حج.  یا مسئول دفتری که تا ماه 9 ام بارداریش به سبب مسئولیت پذیری بسیار بالاش می اومد شرکت. یا دخترکی که از 18 سالگی رفت کار کرد تا برای پول دانشگاهش سربار خانواده نباشه، اونم خانواده ای که همه جوره هم نازش رو می کشیدن و هزاران نمونه دیگه از این زن مردا رو سراغ دارم که رو کنم. کسانی که شاید حتی تو موقعیت هایی به مردانگی متهم شدن  با وجود اینکه به همه وظایف نقش خودشون هم رسیدگی می کردن.

و همه اینا منو به یه نتیجه ای رسوند و اون اینکه نقش رو با جنسیت اشتباه نگیریم. اینکه فرناز هم حق داره هر کاری دوست داشت بکنه همونطور که فرزاد، حتی اگه دلش بخواد می تونه بره تو نقش یه مرد، بره کار کنه خرج خونواده رو در بیاره ولی خب یه جاهایی هم کارش گیر می افته به جنسیت زنانش، اینکه فرناز دیگه تو 45 سالگی نمی تونه مادر بشه ولی فرزاد می تونه پدر بشه، اینکه اون خیلی راحت نمی تونه همسر و بچه اش رو رها کنه ولی فرزاد شاید که بتونه و .....

و باز هم همون کلاف سردرگم نقش زن و مرد که گاه مردان و زنان بسیاری هر دوش رو با هم تجربه می کنن. و آخر کلام اینکه مرد بودن به جنسیت نیست بلکه به نقشه و به همه مردان سرزمینم این روز رو تبریک می گم حتی مردانی که تو اجتماع به هیات یک زن یا مادرهستن.