زجه موره های آخر سالی
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی:

توسال جدید فقط خواستار اینم که این توان درم ایجاد بشه که بتونم احساسات جریحه دار شده و اعتمادهای شکسته رو ترمیم کنم.

تو سه سالی که گذشت از خیلی ها که بهشون بیشترین نزدیکی رو حس می کردم و فکر می کردم که دوستم هستند بیشترین ضربه رو دیدم گاها باسکوتاشون، گاها با راهنمایی های گیج کننده و گاها با ترک کردناشون و تغییراتشون...

خیانت هایی بهم شد و حق هایی رو ازمن خوردند که به گمانم دشمنانم به سبب دوری که از من داشتند هیچوقت نمی شد که همچنین ضربه هایی رو به من بزنند و از کسانی که اصلا توقعی نداشتم و از جایی که اصلا انتظارشو نداشتم چنان نعماتی نصیبم شد که می خواهم از سال جدید دندون لق احساس رو بکشم و بندازم دور، اینکه دیگه بر اساس احساسم تصمیم نگیرم وبه خصوص رفتارم با دیگران رو با احساساتم تنظیم نکنم؛ به ویژه در مورد کارم که همه عشق و زندگیم بود.

می خوام سعی کنم فقط کاربکنم واسه کسب درآمد و بس، نه عشقی نه احساسی.

می خوام فاصله بگیرم از آدما، از خیلی ها، دیگه حتی خودم روهم نمی شناسم، اونقدر که همه چی پیچیده شده و همه قضایا به هم گره خورده که اصلا دیگه قوه تمییزم هم از کار افتاده و حتی دیگه قدرت تظاهر به عشق و دوست داشتن و خوبی رو هم ندارم.

می خوام بدباشم بدترین کسی که ممکنه، تاشاید این توقعات بی جایی که تو وجودم شکل گرفته بیاد بریزه بیرون، که بتونم وجودواقعی انسان هارو ببینم، که بتونم خودم رو دوست داشته باشم، همون خودی که باید، نه این خودی که هست.

البته کسان زیادی هم بوده اند که همونی بودند که می نمودن، صادق، صمیمی، دوست، همدل، بدون هیچ توقعی بدون هیچ دخالتی و از همه اون های که تو زندگیم بودن متشکرم، چه اون کسایی که بهم خیانت کردن و رشته های اعتماد و سادگی ذهنی من رو شکافتن و چه اونایی که با صداقت و درستیشون بی توقع، خوب بودن رو بهم آموختن.

کاش می شد رشد کنم بزرگ شم طوری که  این چیزا روم اثری نداشته باشه درست مثل یک درخت، کاش می شد یه درخت باشم..

الان که فکرشو می کنم می بینم واقعا با تمام وجود دوست دارم یه درخت باشم اونم یه درخت چنار تو خیابون ولیعصر تهران که همه روزه شاهد گذر آدمای زیادی زیر سایه خودشه و تو همه فصل ها بدون اینکه اخم به چهره بیاره و ازکسی یا چیزی توقعی داشته باشه صبورانه به سمت آسمون نیایش می کنه. آره ای کاش درخت بشم من ............