به بهانه رفتن مریم و آتنا ...
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٥  کلمات کلیدی:

کاش می شد فکر کنیم، به بودن ها و نبودن ها ...

به دلیل بودن ها و نبودن ها ...

به عمق وجود هستی و نیستی ...

به اشتیاق ها و ناامیدی ها ...

به معنای زندگی یا که به پوچی آن ...

ستایش رفت ...

سهراب رفت ...

ندا رفت ...

آتنا رفت ...

و امروز هم مریم ...

و چه معلوم که فردا نوبت من یا تو نباشد ...

به این فکر کنیم که شاید جایی در زمانی با باورهای خودمان چه آسیب ها که نزده ایم ...

به خودمان ...

             به همسرمان ...

                                 به فرزندانمان ...

به جامعه یا حتی به ذات و اصالت گذشتگانمان ...

بایندیشیم که چگونه اینچنین شده ایم ...

انسان هایی افسار گسیخته، که هریک کم از داعش نداریم ...

که با عقایدی نابه جا و با ابرامی بی پایان شاید حتی از روی سهو و ناآگاهانه عزیزانمان را به قتل می رسانیم

مادری با شستشوی مغزی دخترش ...

    پدری با تحمیل مسیر زندگی معینی به پسرش ...

شوهری با صدور ممنوعیت کاری و تحصیلی برای زنش ...

         زنی با استثمار مالی شوهرش ...

خواهر و برادری در گیر چالش تقسیم ارث ... و آن دیگری مانده در دوراهی خانه سالمندان و مهر به والدین ...

دولتی با تحمیل قوانین نابجا به ملت ... و ملتی با فرار از زیر بار مسئولیت عازم کشوری دیگر ...

کشوری با تجاوز زمینی یا هوایی به خاک کشوری دیگر ... و آن یکی با ادعای مالکیت فکری کل نسل بشر...

 

و چگونه خود را شخصی جدای از داعش می دانیم ...

همه ما پتانسیل مخفی از داعش شدن هستیم ...

کاش و ای کاش به ذره ذره های این وجود بیاندیشیم تا که مبادا روزی این پتانسیلِ خود بالفعل شود و آنوقت است که دیگر هیچ راه گریزی نیست ...


 
فروش نسخه الکترونیکی کتاب "تفکر فرای جنسیت"
ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢۳  کلمات کلیدی:

با سلام و عرض ارادات خدمت تمامی همراهان عزیز بینش نیک

نسخه pdf کتاب من برای مطالعه شما سروران گرامی آماده شده است.

برای خریداری این نسخه کافیست مبلغ هفت هزار تومان به شماره کارت مندرج واریز نموده و رسید اون رو به آدرس پست الکترونیکی elmiyefnamee@gmail.com ارسال نمائید. کتاب الکترونیکی در اسرع وقت برای شما ارسال می شود.

شماره کارت : 3805 7313 0610 6221 به نام فرناز علمیه نزد بانک پارسیان

خوشحال می شم بعد از مطالعه کتاب من رو از نظرات ارزشمندتون بهرمند بسازید.



 
پائیز
ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٤  کلمات کلیدی: شعر

شاید اگرکه گاهی سفر کنیم
                                  یا که در منقاربلبلی ترانه سر کنیم

یا اینکه دروزش باد صبح دم

                          من جمله همه خاطره ها را به سر کنیم

دستی به روی آینه دل اگر کشیم

                                   یا اینکه همه درد ها را به در کنیم

شاید اگر از رونق این کهنه دامِ بود

                              بودها را رها و همۀ هست حی کنیم

یا اینکه در آستانۀ پائیز

                                 مهر را بر دفتر مشقِ خود قلم کنیم

ای دوست، زندگی شاعرانه می شود انگار

                               گر هر طرف از برای وصالش نظر کنیم                                                   


 
نه به گذشت
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٢  کلمات کلیدی:

دیدگاه های هر شخصی تو مقاطع مختلف زندگی دچار تغییراتی می شه، وقتی تفاوت زیادی بین رویکرد قبل و جدید در زندگی هر فردی به وجود میاد معمولا شخص دچار خود باختگی می شه که چیز بدی به نظر نمیاد به شرط اینکه به این صورت ادامه پیدا نکنه که تبدیل به سردر گمی و پریشانی بشه.

 دوره ای بود که فکر می کردم عشق یعنی از خود گذشتگی یعنی اینکه بتونی از بسیاری از نیازهات چشم پوشی کنی و بودن با طرف مقابلت رو بر هر ارتباط دیگه ای ترجیح بدی. با نیت عشق زندگی مشترکم رو شروع کردم هر چند که در ابتدا هیچ حس عمیق یا هیجانی در کار نبود، فقط یه توازن منطقی بین دو شخص. هدف از شروع زندگی مشترک رسیدن به کمالِ هَسًت بود، بنابراین برای سنجه کردن اینکه مرد راه هستم یا نه،  از همون ابتدا به خودم سخت گرفتم و از بسیاری از نیازها و خواسته هام چشم پوشی کردم، سعی کردم بدون شرط طرفم رو دوست داشته باشم و با زحمت و سخت کوشی اونچه از مایحتاج زندگی که تو آرزوهام بود رو به دست بیارم.

یه مراسم بسیار ساده، بدون خرید عروسی، بدون خرید جواهرات، بدون دنگ وفنگ های متداول مراسم های اینچنینی که معتقد بوده و هستم که بیشتر مایه عذابه تا لذت. این وسواس تا حدی ادامه داشت تا جائیکه حتی در زندگی مشترک هم کم کم بسیاری نیازهام رو، حتی ظرفیتم رو  نادیده گرفتم، به خیال اینکه در راه درستی هستم. کار پشت کار برای رسیدن به کف زندگی که دوست داشتم داشته باشم. روزگار به سرعت سپری می شدو کافی بود این وسط بد بیاری هایی هم زندگیمون رو بی نصیب نگذاره و زخم هایی که گاها از اطرافیان بسیار نزدیک البته به صورت ناآگاهانه و غیر عمدی  بر بدنه زندگیمون وارد شد.

بعدتر ها که گذشت و تقریبا از 30 سالگی گذر کردم فهمیدم نباید از نیازهام و خواسته هام بگذرم بلکه برعکس باید روش پافشاری کنم چون در غیر اینصورت شانس به دست آوردنشون رو به صفر نزدیک می کنم. متوجه شدم که لازمه عشق اگرچه بی خود شدنه ولی قبل تر ازاون بایست شرایطی برای این حالت چیده شده باشه و تا وقتی ارادی بخواهی که چشم پوشی یا گذشت کنی یا اینکه خودت رو به زور تو وضعیت رشد یا افزایش ظرفیت قرار بدی، هیچ چیز خوبی تو زندگیت رخ نمی ده. بلکه تنها کار خوبی که در حق خودت می تونی بکنی اینه که خواسته ها و نیازهات رو دقیق و صریح بدونی و در راستای برآورد شدنشون گام برداری. شاید بسیار خودخواهانه به نظر برسه، اصلا مهم نیست، ولی نتیجه کار مطمئنا به نفعته و گاها علیرغم این تصور که این روش نا عادلانه است یا در زندگی مشترک باعث تضعیع حق طرف مقابل می شه می بینی که همسرانی که اینگونه با طرفشون برخورد می کنند اتفاقا بسیار زندگی های موفق تری رو دارند و از طرف همسرانشون هم بیشتر ستایش می شن. 


 
خلوت یار
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٩  کلمات کلیدی: شعر

مرا در خلوتت ره می دهی ؟ یار نکو چهره

مرا در خنده ات جا می دهی؟ ای قحطی گریه 

مرا در خویشتن حل می کنی؟یا رب بگو یا نه

مرا غرق ترنم می کنی ؟ جانم بگو یا نه

مرا خمر مدامم می دهی تا هست شم در تو

تو را جام شرابت می دهم تا مست شی در من


 
زمین
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱  کلمات کلیدی:

زمین به طرز شگفت آوری گرد است. کاش همه این مدور بودن را باور کرده بودیم.

شاید اگر گالیله در این زمانه بود حرف خود را پس می گرفت و می گفت "زمین مسطح است"

هر چه می اندیشم خطی بودن زمین بهتر است از گرد بودن آن.

اگر زمین صاف بود، رسیدنی بود، شروعی بود، پایانی بود.

لازم نبود همه روزه تکرار را تجربه کنیم ...

گردش روز و شب را و همه ساله فصل ها را به تکرار سپری .

شاید اگر زمین صاف بود می شد که نشان گذاری نمود تا که ره رفته را چند باره نپیمود.

ولی زمین گرد است ... آدم به آدم می رسد ولی آدم به خودش نمی رسد

روز و شب پی در پی و فصل به فصل  و سال به سال و گذار عمر و سرابی که اسمش مقصد است و

                   انسانی که در این کویر مدور پیاپی از عطش وصل در گذار و آشفته است

و زمین به طرز دهشتناکی گرد است و موجوداتی مجذوب این کره گردون، جذبه ای پوچ به عمیق ترین نقطه این توپ گرد.

به قطع اگر نیوتن هم در این زمانه بود قانون جذب را نفی می کرد

شاید اینگونه سیب به زمین نمی افتاد و آگاهی جاری نمی شد

شاید هنوز آدم مانده بودیم و جذب این کره مدور نشده بودیم

آه زمین ! کاش مسطح بودی و غیر جذاب

                                و می دیدی که چگونه سیب سرخ معلق می ماند و آدمیان آدم.


 
کاشکی زمستونی نبود
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱  کلمات کلیدی: ترانه

رفتنت ساده نبود

                        تو نگات بیگانه نبود

کاشکی می شد وقت رفتن

                        تو چشات بارونی نبود

وقتی رفتی سرد و بی رحم

                         جا گذاشتی رد غم رو تو سینم

حالا من اینجا نشستم 

                         توی یک گوشه دلگیر

نمی دونم تو کجایی

                          که بیام زود و نفس گیر

توبیا برگرد عزیزم

                            تو بیا تا من ببینم 

نفس عطر رو دستام مونده رو دستت عزیزم


 
پرنده مهاجر
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱  کلمات کلیدی:

 پرنده که تنها باشه حواس اون جای دیگه است

قفس باشه یا نباشه به فکر پرواز دیگه است

فرقی نداره واسه اون که مقصدش کجا باشه

رنگی نداره آسمون وقتی که بختش خوابیده است

پرنده قصه ما دلش پر از بادکنکه

تومنقار خسته اون همش پر از شکایته

دلش شاید تنگه ولی، دوست نداره که بپره

برای تنهاترشدن، پر نداره که بشکنه

پرنده یک مهاجره، مهاجری بال بریده

از اولش همین بوده دنیا رو کوچیک می دیده

الان دیگه فرق نداره، اینجا باشه اونجا باشه

آخه اون اینو فهمیده، که قسمته تنها باشه


 
← صفحه بعد